Friday, July 12, 2002

دوستاني كه تازه خواننده اين وبلاگ شده اند قسمت اول را حتما بخوانند.
من حالا ميخواهم كمي در مورد اين هواپيما ( ايران ۱۴۰ ) ا�شاگري كنم.اما نه به سبك مسا�ران تاكسي و اتوبوس.!
در ساخت اين هواپيما ايران هيچ نقشي نداشته جز اينكه از پول مردم بدبخت براي اين كار خرجهاي هنگ�ت كرده است.بلكه :
اولا طرح اين هواپيما از شركت � آنتونو� “ است.در آستانه �روپاشي شوروي سابق كه اين كشور دچار مشكلات مالي زيادي بود ، تعدادي طرح از سوي اين كشور به مزايده گذاشته شد.كه يكي از آنها ساخت تانكهاي T-72 بود. كه البته ايران در اين مزايده خيلي سود كرد و به قيمت خيلي كمي آنرا خريد.ولي در حالي كه قرار بود 2 سال پيش ساخت 1000 عدد از آنها به پايان برسد هنوز 500 تا هم ساخته نشده! و طرح ديگر هم همين هواپيماي 140 آنتونو� بود.
ثانيا ساخت نمونه آزمايشي آن هم به دست ايران نبود.بلكه اوكراين آنرا ساخته است.
تا اينجا اطلاعاتي كه آوردم همه را از كسي گر�ته ام كه 30 سال در صنعت هوانوردي ايران و آمريكا مشغول به كار بوده است و در بخش خطوط هوايي كشورهاي عضو پيمان ناتو سمت بسيار مهمي دارد كه از ذكر آن معذورم.ضمنا پيشنهاد ميكنم دوباره به لينكي كه در قسمت اول داده بودم مرجعه كنيد.
ضمنا �ردا ماجرايي بسيار خواندني از دوستي تعري� ميكنم كه يك شي عتيقه چند ميليون توماني را به ۵۰۰۰ تومان �روخت!!! حتما �ردا به من سر بزنيد.
هيچ چيز بهتر از اين شعر نميتواند وص� حال من در اندوه و گوشه گيري باشد...
هنگام كه گريه ميدهد سازاين ديو سرشت ابر بر پشت
هنگام که نيل چشم دريا از خشم به روی ميزند مشت،
زان دير س�ر كه ر�ت از من غمزه گر و عشوه ساز داده
دارم به بهانه هاي مانوس تصويري از او به بر گشاده
ليكن چه گريستن؟ چه طو�ان؟
خاموش شبي است هر چه تنهاست
مردي در راه ميزند ني و آواش �سرده بر ميآيد.
تنهاي دگر منم كه هم از چشم طو�ان سرشك ميگشايد
هنگام كه گريه ميدهد ساز اين دود سرشت ابر بر پشت
هنگام كه نيل چشم دريا از خشم به روي ميزند مشت....

هر كس بتواند تشخيص دهد كه اين شعر از كيست جايزه اش پيش من مح�وظ است.
هيچ به اين تناقض �كر كرده ايد كه ما آدمها ازطر�ي دوست داريم عمر جاويدان داشته باشيم و از طر� ديگر از پيري گريزانيم؟اگر كسي 200 سال عمر كند هشتاد درصد عمرش را در پيري گذرانده است!- تازه من كه اعتقاد دارم پيري بعد از 20 سالگي شروع ميشود و براي آن دليل هم دارم.- پس با اين حساب چرا همه ميخواهند عمر طولاني داشته باشند؟ آيا اين يك �رار رو به جلو از مرگ نيست؟

Thursday, July 11, 2002

يكي از دوستانم مطلبي را در اختيار من �رار داده كه به يا�ته هاي اخير دانشنمدان در مورد � تل�ين “ مربوط ميشود.
بنا بر اين يا�ته ها ، امواج صوتي سخنان شخص تلقين كننده پس از انتشار در �ضا بعلت اينكه صوت از جو خارج نميشود دوباره به سمت زمين باز ميگردد و به صورت اعجاب بر انگيزي به قرد شنونده تلقين باز ميگردد و سپس انرژي صوتي آزاد شده ، بر شنونده اثر ميكند ..( به قول شاعر : تنها صداست که ميماند .)

به عقيده من مهمترين مشكل در اين نظريه اثبات اين نكته است كه تلقين به شخص مورد نظر بازگردد و جاي ديگري نرود.
تصور ب�رماييد كه مادر مهرباني در اندونزي شب هنگام سعي ميكند كه ط�ل شيرينش را به ادرار قبل از خواب وادار كند و مدام به او تلقين ميكند كه به زودي آن ات�اق مهم رخ ميدهد و ... و بعد اين تلقين در بازگشت از جو برسد به پرو�سور � احسان نراقي “ كه در حال انجام سخنراني با موضوع : � جهاني شدن و ادراك بشري“ در جمع سران كشورهاي عضو يونسكو در شهر ينويورك است...
شباهت آن دو كلمه را داريد كه؟
خب حالا وقتش رسيده كه تعري� خودم از جنون را ارائه دهم.
از دوستاني كه اخيرا خواننده اين وبلاگ شده اند تقاضا ميكنم به آرشيو مراجعه كنند و دلايل مرا براي رد � متا �يزيك “ مطالعه كنند.‌
اگر تعري� متا�يزيك را درست متوجه شده باشيد حتما تاييد ميكنيدكه تقسيم انسانها به دو دسته مجنون و عاقل هم عملي است بر مبناي متا�يزيك.و از آنجا كه نا درستي روش متا �يزيك قطعي به نظر ميرسد ، لذا تعاري�ي چون جنون يا عقلانيت هم دچار سستي در مبنا و تزلزل در تعيين مصداقها ميشوند.
اگر بخواهم ساده تر توضيح دهم ميتوانم بگويم:
ما نميتوانيم واژه هاي كلي مثل انسانيت و - متضاد آن :- بيرحمي و شقاوت را به درستي تعري� كنيم.به اين مثال توجه كنيد:
�رض كنيد در خانه يك دانشمند آتش سوزي رخ داده و يكي از مستخدمين در معرض آتش و از دست دادن جانش قرار گر�ته است.حال آن دانشمند بايد خود را به خطر اندازد و مستخدم را نجات دهد يا اينكه پيش خود �كر كند: � چون من به عنوان يك دانشمند براي بشريت م�يدترم نبايد به خاطر اين مستخدم كم ارزشتر از بين بروم “ ؟
به همين ترتيب و به خاطر اينكه معيار سنجش را در اختيار نداريم ، خود به خود كليه نظرات ما دچار نوعي � نسبيت “ ميشود.يعني همه ارزشهاي زندگي ما اصطلاحا � تا اطلاع ثانوي “ مورد تاييد هستند.لذا نميتوانيم به درستي �عقلانيت“ يا� جنون “ را تعري� كنيم.چون روش عقل گرايي ما �قط به درد عمه جانمان ميخورد و چه بسا بعد از مدت كوتاهي پي ببريم كه دچارچه جهل عظيمي بوده ايم.
مگر الان كسي شك دارد كه زمين گرد است و به دور خورشيد ميگردد؟ اما هزاران سال مردم به كسي كه چنين عقيده اي دارد اتهام جنون، جادوگري ، حماقت، بي احترامي به خدايان(!) ،.... بدهند و مثلا � كپرنيك “ بيچاره را آتش بزنند.
خلاصه اينكه متا �يزيك تقش در آمده.بازي مارپيچي كه از گزينه يا واقعيتي ما را به گزينه يا واقعيتي ديگر رهمنون ميشود ديگر اعتبار ندارد.دقيقا مثل عكس اين موش كوچولو كه يكسره قانون متا�يزيك را به سخره گر�ته است....
جدا که عجب عکس پر محتوايي است!!!
بنا بر اين من جنون را واجد تعري� مشخصي نميدانم.اگر يگوييم مجنون كسي است كه قالب هاي بديهي زندگي را - صر�نظر از اينكه خودآگاه يا ناخودآگاه باشد- ميشكند خوب سؤال اين است كه چه كسي تعيين ميكند كه آن قالبها چه هستند؟ از كجا معلوم كه چند سال بعد معلوم نشود كه اين معيارها غلط هستند؟
علت اين كه من خود را نيمه ديوانه خطاب ميكنم هم همين است.چون همه ما در عالمي پر از اسرار كش� نشده غوطه وريم.
در واقع با عرض معذرت بايد بگويم .... شايد شما از من ديوانه تر باشيد!!! اين نكته را تاريخ مشخص ميكند....
اين همان عکسی است که برای مطلب متا�يزيک در نظر گر�ته بودم.حالا ديگر احتمالا مشکلی برای ديدنش نيست.
لط�ا يک بار ديگر مطلب متا�يزيک و نيز توضيح مربوط به عکس را بخوانيد.

Wednesday, July 10, 2002

همين الان آب دستتان است زود بخوريدش و به وبلاگ �احسان و عشق“
برويد تا ماجراهاي بسيار خواندني او را در مورد دختران دانشگاه شري� بخوانيد.
�ردا آخرين قسمت از تعري� جنون را بخوانيد...
روي اين هواپيما كلمه “ ايران ۱۴۰ “ رو ميتوونين بخوونين؟ ميدوونين داستانش چيه؟
.
اين هم يه عكس ديگه از اين قارقارک :
روی اين هواپيما ميتونين کلمه“ آنتونو�۱۴۰“ رو بخوونين؟؟ حالا ميتوونين حدس بزنين كه داستان عكس اول چيه؟


حتما شما هم شنيده ايد كه ايران هم جز كشورهاي كشورهاي سازنده هواپيما شده.و اولين
هواپيماي ساخت ايران به نام � ايران 140 “ به پرواز در امده است.
اين خبر را دو گروه از مردم باور نميكنند.يكي مردم خيلي عامي.يعني آنها كه از زمان سوار شدن به تاكسي يا اتوبوس تا زمان پياده شدن و( حتي در مواردي بعد از آن !) لا ينقطع ا�شا گري ميكنند.از دارايي هاي �لان وزير تا اينكه مثلا در اوايل انقلاب كدام نماينده مجلس با دمپايي به سر كار مير�ته و... اسرار حيرت برانگيز ديگري كه اثبات هر كدامشان باعث بر پايي دادگاه صحرايي ميشود!
اين دسته از مردم، بخاطر خرده( يا بهتر است بگويم عمده ) حسابهايي كه به دلايل مختل� با حكومت دارند ، همواره با بدبيني به امور جاري مملكت نگاه ميكنند و خب تا حدودي هم حق دارند.بنا بر اين هيچ وقت مو�قيتهاي ايران را باور ندارند و حداكثراين است كه مو�قيت ايرانيان خارج از كشور( و ترجيحا جز اپوزيسيون ) را پذيرا باشند
و دوم آن دسته از مردم كه دستي بر آتش دارند و جز مطلعين علم هوانوردي هستند.كه دليل آن هم اين است كه ميدانند صنعت هوانوردي ايران در حد ساختن هواپيماي گلايدر هم نيست!!
�سمت اصلی ماجرا را �ردا بخوانيد......
ضمنا اين هم يک لينک به ص�حه ای که اطلاعات جامعی در اين مورد دارد

Tuesday, July 09, 2002

يک تيم �وتبال ر�ته يک مربی درجه دو اروپايی را با هزار منت بر داشته اورده.که اون بابا ظاهرا چند سال است که دستيار يك مربي معرو� بوده كه تازگي معلوم شده معتاد است و به همين جهت زياد تحويلش نميگيرند و الان چند وقت است كه بيكار شده...
تا اينجا هيچ چيز غير عادي وجود ندارد اما....
اما شرط اصلي اين مربي جديد اين است كه قراردادش تا وقتي معتبر است كه استادش ( همان كه معتاد است و بيكار شده ) تيم پيدا نكرده!!! يعني به محض اينكه اوون بابا تيم پيدا كرد،
اين تيم بزرگ پايتخت بي مربي ميشود. چون مربي اش ميخواهد به همكار و استاد ديرينه اش بپيوندد. چه اول چه وسط �صل!ّ!!!
اين موضوع شايد به خودي خود مهم نباشد اما نشان از ضع� و پلشتي ما ايرانيان است كه به جبران حماقت و خيانت امثال ميرزا آقا خان نوري و اتابك و ( اصلا كل قاجاريه ) و رضا خان قلدر و محمد رضا م�نگي ، حالا بايد به چه خ�ت و منتي از غربيان طلب علم كنيم.حال ميخواهد پزشكي باشد يا هوانوردي يا �وتبال يا ....
من ديشب بعد از مدتها ر�ته بودم چت ياهو.بعد به �كرم رسيد براي وبلاگم تبليغ كنم.اما عكي العمل آدما خيلي جالب بود.يكي �حش ميداد.يكي ميگ�ت خودتي . يكي اصرار پشت اصرار كه چرا به من ميگي برو تو اين سايت.يكي هم كه �كر كرده بود اين سايت حتما ويروس داره ازم ميخواست رموز هك كردن رو بهش ياد بدم!!!!
اما از بين همه اينها دو ن�رو پيدا كردم كه باهاشون دوست شدم و به ليستم اضا�ه كردم.
يكيشون از بچه هاي مجتمع �ني است كه تو مجله گزارش كار ميكنه.( همون كه همه نيروهاي خوب مجله � پيام امروز“ رو بعد از تعطيلي جذب كرد). كه خيلي بچه خوب و با ادبي بود.
دومي هم يك دانشجوي الكترونيك بود كه ميگ�ت سردبير مجله اينترنتي« ic » است
اما برام عجبي بود كه با وجود اينكه خيلي تو اينترنت �عاليت داشت چيزي از وبلاگ نميدونست. و به دنبال گرا�یست برای مجله اش میگشت که منم احسان و نازبانو رو بهش معر�ی کردم.
هي! روزگار ميبيني؟ ما براي احسان تبليغ ميكنيم ، لينك ميديم اما اون حتي به ما سر هم نميزنه.!!!
هميين الان به وبلاگ احسان و عشق برويد و مطلب جالب او را در مورد تساوي زن و مرد بخوانيد.

Monday, July 08, 2002

چند ماه پيش حدود ساعت 8 صبح با صداي داد و دعواي همسايه بالايي مان كه ات�اقا مرد بسيار آرام و سر به زيري است از خواب پريدم.( چون محل خواب من دقيقا زير پنجره مشر� به خيابان است.) ماجرا اين بود كه يكي از دلال ها ماشينش را درست روبروي در پاركينگ منزل ما پارك كرده بود و همسايه يبچاره ما مجبور شده بود زن و بچه هايش را با آژانس به سر كارو مدرسه برساند. و حالا وقتي خودش هم ميخواسته پاي پياده به سر كار برود سر و كله آن حيوان شري� پيدا ميشود و ....
با ديدن آن صحنه و به خاطر اينكه پدرو مادر خودم هم پس از مدت كوتاهي قرار بود از خانه بيرون بروند تصميم گر�تم تا آن موقع روي لبه پنجره بنشينم تا از تكرار حوادث جلوگيري شود.
در مدت نيم ساعتي كه گذشت انواع و اقسام ماشينها و ا�راد را ديدم
مثلا بعضي از آنها با وانت آمده بودند واز طرز مبايل به دست گر�تنشان معلوم بود كه تازه گوس�ندانشان را �روخته و به شهر آمده اند.برخي ديگر با ماشينهاي مدل بالا آمده بودند و معلوم بود كه چند سالي از �روش گوس�ند هايشان ميگذرد !!!
خلاصه هر چند دقيقه يك بار يكي از اينها جلوي در پاركينگ پارك ميكرد و من هم با تندترين كلمات آنها را مجبور به ترك محل ميكردم.تا اينكه ديدم راننده اي ماشينش را پس از اينكه جلوي در پاركينگ ما آورد ، تا حد امكان عقب ر�ت طوري كه اصلا سد راه ماشين ما نشود. از اين كار او خوشم آمد و وقتي از ماشين پياده شد از او به خاطر اينكه سعي كرده باعث مزاحمت نشود تشكر كردم.اما ديدم به جاي تعار�ات معمول خشكش زده و مبهوت است. تا اينكه در همان مو�ع ماشين ديگري آمد و اين بار درست جلوي در پارك كرد. و وقتي راننده اش پياده شد به راننده ماشين اول گ�ت : � ممد جون ! اي ول ! دمت گرم مثل هميشه جا پارك دوتايي گير اوردي برامون ! “
و من تازه �هميدم كه راننده اولي نه به خاطر احترام به ما بلكه به خاطر اينكه جا پارك دوستش را تامين كند ماشينش را عقب برده بود!!!
يك خاطره
در نزديكي منزل ما يكي از ادارات دولتي هر از چند گاهي مزايده برگذار ميكند و آنوقت تمام كوچه ها و خيابانهاي اطرا� پر ميشود از دلالها و ماشينهايشان.همانطور كه ميدانيد دلالها از نظر زيست شناسي به دسته � بي مهرگان “ ( مثل زالو ، كرم ،... ) تعلق دارند.
و اين حيوانات شري� ماشينها يشان را هر جا دلشان خواست پارك ميكنند.
خاطرهاي كه �ردا نقل ميكنم مربوط به يكي از همين روزها است.

Sunday, July 07, 2002

خدا رو شكر اين قسمت نظر دهي هم راه ا�تاد
ملت نظر بدين ديگه
متاس�انه اين عكس مشكل داره
دارم سعي ميكنم درستش كنم.
):
اگر شما در تهران زندگي ميكنيد ، حتما ميدانيد كه يكي از معرو�ترين شيريني �روشي هاي تهران � شهرزاد“ نام دارد كه در ميدان �رحبخش وا�ع شده است. چند روز پيش كه من به خانه احسان ر�ته بودم ، در حالي كه دوتايي داشتيم در آن حوالي قدم ميزديم به يك شيريني �روشي كوچك برخورديم كه آنرا چند تن ن�ر كارگر � همشهري ! “ كه به زبان بين المللي ( ! ) تكلم ميكردند اداره مينمودند.اسم اين شيريني �روشي هم � شهرزاد “ بود. اما نكته جالب اين بود كه روي شيشه مغازه نوشته بود : � شيريني �روشي شهرزاد در هيچ جاي تهران شعبه ديگري ندارد و هر گونه تشابه اسمي تصاد�ي است “!!!!! و اين مطلب را با چنان حالتي نوشته بود كه گويي به اين مطلب كلي هم م�تخر است و احتمالا از اينكه يك شيريني �روشي معرو� هم اسم آنها از آب در آمده خيلي هم شاكي شده است !
با ديدن اين صحنه به اين �كر ا�تادم كه خوب است مثلا ساندويچ �روشي هاي ميدان حر يا توپخانه يا حتي ميدان انقلاب هم چنين كاري بكند.مثلا يك ساندويچ �روشي با مساحت حداكثر 8 متر مربع را درنظر بگيريد كه چرك از در و ديوارش ميبارد ( نه ! بهتر است بگويم : مقداري در و ديوار به چركهايش متصل است )، و نان هايش از آن نوعي است كه مدتي است اداره بهداشت آنها را ممنوع كرده است و وقتي موقع تحويل ساندويچ در ميان كاغذ هاي تهوع آور از او ميخواهيد كه كمي به شما سس بدهد با لهجه بين المللي ( ! ) پنج بار پشت سر هم به شما ميگويد � سس زدم ديجه !هست ديجه .سسه ديجه. سس مجه نميخواي ؟ سس خودم زدم ديجه “ و هميشه به اندازه يك پاتيل مراسم عروسي ، سوپ جو و خوراك لوبيا دارند ،
خلاصه در نظر بگيريد كه اين ساندويچ �روشي با درشترين �ونتي كه ميتواند اعلام كند كه :
ساندويچ �روشي مك دونالد ( يا مثلا همبرگري داردانل) در هيچ جاي دنيا شعبه ديجري ( با لهجه بين المللي ! ) نادارد . هر كي هم ماگازش ( يعني مغازه اش ) هم اسم ما است گلط چرده . . “