Saturday, August 03, 2002

نمي دانم كتاب جزيره سرگرداني نوشته سيمين دانشور و ادامه آن ساربان سرگردان را خوانده ايد يا خير. در اين دو كتاب سيمين دانشور در نقش خودش ظاهر مي شود و مدام هم از خودش تعري� مي كند و مانند قرآن گ�ته هايش طر�دار دارد و لازم الاجراست. خب خودش نوشته ، خودش هم اينگونه خواسته است. با اينحال كتابهاي بسيار زيبايي هستند و هنر داستان نويسي ايشان در آن به خوبي هويداست.
غرض من از اين نوشته در اين است كه در اواخر كتاب ساربان سرگردان خانم دانشور از رابطه پنهاني جلال آل احمد با يك خانم سوئيسي در بلاد غربت مي گويد و خاطره اي نقل مي كند. ما كه جلال را با جلال و جبروت مي شناختيم به ناگاه در نظرمان شخصيت او ا�ت پيدا مي كند. آيا واقعا لزومي داشت او اينگونه جلال را زير سوال مي برد؟ آيا مي خواست نشان دهد همه مردها مثل هم هستند و حتي بهترين آنها هم از �رصت سو است�اده مي كنند؟ كاش جلال زنده بود و او هم از واقعيت مي گ�ت و خيليها يك طر�ه به قاضي نمي ر�تند....چرا زنها آنقدر نسبت به شوهرهايشان بي اعتمادند؟ خود به اين بي اعتمادي دامن نمي زنند؟

Thursday, August 01, 2002

�ضول رو بردن خانه ع�ا� گ�ت دسشويي اش كه رو به قبله نيست ؟
اين آقاي نويسنده وبلاگ تارداشت خيلي بامزه است . ايشان كه تا به اينجا در سه وبلاگ كي بورد مي�رسايند در دو تاي آنها داغ دل خالي كرده اند و ظلم و بيدادگري مرا جار زده اند. و جالب اينكه براي محكم كاري وجه بي طر�ي اتخاذ �رموده اند ميگوييد نه ؟ پس اينجا را بخوانيد : ( متني كه خود ايشان در مورد خودشان نوشته اند اما ضمنا بيطر� هم مانده اند ! جل الخالق ! نديده بودم تا به حال كسي خودش را دريبل بزند !)
٭ گزارشي از ماجراهاي دو وبلاگ:
گزارشي كه در اينجا ملاحظه مى‌كنيد صر�ا گزارشي است بى طر�انه در باره آنچه بين دو وبلاگ گذشته و بنده به عنوان نويسنده يكى از اين دو وبلاگ قصد هيچگونه نتيجه گيرى شخصى در اينجا ندارم و �قط جنبه گزارشى آن در اينجا مد نظرم مى‌باشد.
اول وبلاگ عاقلانه هاى يك نيمه ديوانه دو مطلب داشت در مورد صنعت خودروسازى در ايران و ساخت عروسكهاى دارا و سارا. سپس گل كوهي نويسنده تارداشت در نوشته‌اى كوتاه نظر خود را در باره اين مطالب در قسمت نظر سنجي آنجا نوشت. سپس گل كو (با گل كوهي اشتباه نشود) در همان ص�حه نظر سنجي پاسخي به نظر گل كوهى دادند كه جناب نيمه ديوانه آن را پاسخ محكمي به گل كوهي خواندند و ايشان (نيمه ديوانه) نظرات خود را در دو قسمت (1 و 2) در تارداشت نوشتند. پس از اين گل كوهي در جواب اين مطالب پاسخي داد كه مى‌توانيد آن را از اينجا بخوانيد. بار ديگر جناب نيمه ديوانه دو پاسخ در قسمت نظر سنجي تارداشت از خود بر جاي گذاشتند (1 و 2 ) كه گل كوهي هم يك مطلب به عنوان بستن باب مناقشه در توضيح نظرات قبليش در همان ص�حه نظر خواهي در تارداشت اضا�ه كرد. با اين مطلب آخر گل كوهي بحث را خاتمه يا�ته تلقي كرد و ر�ت پي كار خود تا اينكه امروز گل كوهي گذارش باز به همان وبلاگ عاقلانه هاي يك نيمه ديوانه رسيد و خواست نظرش را در باره يك مطلب ديگر همانطور كه در جاهاي ديگر داده بنويسد كه ديد ص�حه نظر سنجي ايشان اين پيام را ميدهد: Sorry, the owner of this blog has banned your ip address from posting comments
البته جناب نيمه ديوانه هم از طر� خود ماجرا را در وبلاگشان نقل كرده‌اند كه تقريبا كامل است منهاى آخرين توضيح گل كوهي.
×××پايان گزارش×××
من هم اين توضيحات را به طول و عرض ايشان رساندم :
آٌقاي بزرگوار ! من اصلا با آدمهاي مغرور نميتوانم كنار بيايم. شما در تمام چند باري كه در ص�حه نظرخواهي من نظر داده ايد مدام از موضع برتري و با �خر و تبختر حر� زده ايد . من هم اين حق را براي خودم مح�وظ ميدانم كه راه را بر اين عمل شما ببندم . وتا زماني كه شما به اشتباه خود ( در اينكه مطالب وبلاگ مرا اشتباه متوجه شده ايد و از سر بي توجهي اظهار نظر كرده ايد ) اعترا� نكنيد خودم را از �يض عظماي كسب نظرات داهيانه و منورتان محروم ميكنم.
ملتمس دعا
×××××××××××
ضمنا همين جا بگويم چون من از رياكاري و سياكاري و ننه من غريبم بازي بدم ميآيد خيلي راحت ميگويم كه من ايم مطالب را صد در صد جانب دارانه ميزنم . چون نه به خودم شك دارم وعلاوه بر آن اصولا ادعاي بيطر�ي و عدم غرض ورزي اگر جانب �ردي مبتلا به حمق و جهل صادر شود كه مستحق ترحم است و اگر �رد عاقلي چنين ادعايي كند حتما بايد در درستي ادعا و خير بودن نيتش شك كرد. من معتقدم در دنيا آدم بيطر� و بي غرض يا�ت مي نشود . و اصلا چه لزومي به بيطر�ي هست ؟؟؟
×××××××××××
القصه !
من امروز متوجه شدم كه اين حضرت آقا دلش طاقت نياورده و ماجرا را نه تنها جار زده بلكه كمر همت به پراكندن و عالم گير كردن داستان قساوت و ظلم من نموده است .
پس من هم اينگونه نوشتم :
اگر شما ميخواهيد بيطر�انه اظهار نظر كنيد چرا در مقابل توضيح خودتان موضع ميگيريد و ميگوييد : از باب بستن مناقشه ؟ اگر بيطر� هستيد كه نبايد دليل عمل را گمانه بزنيد. علاوه بر آن اگر به بستن باب مناقشه تمايل داريد (و احتمالا به خاطر جبن حاظر به اعترا� به اشتباه خود نيستيد ) پس اينهمه جار كشيدن و جارچي خبر كردن و نوشتن در دو وبلاگ براي چيست ؟
گ�ت خود پيداست از زانوي تو !
واقعا كه عجب آدم دودوزه بازي تشري� داريد. چه طور تا به حال از وبلاگ من چيزي در جارچي ننوشته بوديد ؟ حالا كه كك به تنور ا�تاد به صرا�ت گزارش دهي و اطلاع رساني ا�تاديد و گذر پوست به دباغخانه برديد ؟
باري ! من از ادامه اين بازي ابايي ندارم .بگرد تا بگرديم. گر چه كه به هيچ روي چون شما كينه به دل نميگيرم.
×××××××××
باز هم قضاوت با شما است .

Wednesday, July 31, 2002

لط�ا نظر بسيار ارزشمندتان را در مورد تغيير رنگ اين ص�حه ، بنويسيد . انتقادات و پيشنهادهاي سازنده شما ما را در ارائه ..... خلاصه از اين تعار�ات ديگه . جان كلام اينكه بنويسيد.
خوشا آنون كه هر از بر ندونند
به صحرا ميروند بز ميچرونند.
سلام.
من ديروز ر�تم خونه احسان و بعد از چند ساعت كه اونجا بودم به همراه پيام و محمود به سينما ر�تيم تا �يلم ارت�اع پست را ببينيم .
به عكس اغلب مردم من نميدانم چرا نميتوانم به راحتي بلا�اصله پس از اتمام �يلم به نقد و تحليل و تصميم گيري در مورد آن بپردازم. شايد هم چون خداوند بهره هوشي بالايي به من نداده است.
اگر شما اهل تماشاي �يلمهاي بحث برانگيز باشيد حتما ديده ايد كه بلا�اصله پس از تمام شدن �يلم و حتي در حين نمايش �يلم (!) بعضي آدمهاي روشن�كر مآب ( وع !) با اندكي سواد شروع به نقادي و تحليل ميزانسن ها و دكوپاژ �يلمنانه ، عناصر بصري ، محتوي �يلم ، بازي ها و خلاصه هر آنچه در دنياي سينما ممكن الوجود است ميپردازند و البته از �حش و بد وبيراه گ�تن و رد يك باره �يلم هم هيچ ابايي ندارند. نمونه معرو�ش هم همان بابا بلاگر است كه با آن همه ادعاي آزادانديشي و زندگي در كشوري كه آنرا multicultureمينامند، حتما �حاشي اش را در موردبهرام بيضايي و �يلم سگ كشي خوانده ايد. ولي من اصلا از اين توانايي به كلي محرومم ! البته منظورم اين نيست كه نظري ندارم . بلكه منظورم اين است كه منظورم را براي خودم نگه ميدارم و در ابراز آن هيچ عجله اي ندارم .
به هر حال تنها نكته اي كه الآن ميتوانم درمورد �يلم بگويم بازي تحسين برانگيز گوهر خير انديش در نقش ننه مالك است .من هميشه بازي گوهر خيرانديش و شوهر مرحومش ( جمشيد اسماعيل خاني ) را پسنديده ام. اما متاس�انه نميتوانم از گريم نا مناسب بازيگران �يلم به خصوص همين ننه مالك بگذرم. آنها كه با مناطق جنوبي كشور آشنا هستند ميدانند كه زنان بومي اغلب بر روي چانه ، پيشاني ، دستها و يا گونه ها نقشهايي از جنس خالكوبي ايجاد ميكنند. علاوه بر آن انگشتر با عقيق �يروزه جز تقريبا لاين�ك يك زن خوزستاني است. كه اين نكته هاي ظري� از چشم گريمور دور مانده بود و حتما با من هم عقيده هستيد كه در يك كار هنري بزرگ همين نكات ظري� است كه ميزان تسلط و حوصله هنرمند را معين ميسازد.
. .
راستي يك خواهش دارم و آن اينكه به هر اندازه كه سانتيمانتال هستيد و ادعاي كلاستان ميشود لط�ا به همان اندازه هم مبادي اداب و ملتزم به رعايت حقوق ديگران باشيد. نه مثل آن خانواده اي كه ميتوانستند با پول عطرهايي كه به تن خودشان حرام كرده بودند كل هيكل مرا دوبار بخرند و ب�روشند اما به قدر يك ثانيه هم دست از وراجي برنداشتند و با صداي بلند به انواع ابراز احساسات ، نقد �يلم ، پيشبيني حوادث آينده �يلم ( خدا را شكر كه �يلم را نديده بودند وگرنه داستان را لو ميدادند ) ، صحبت با موبايل و ... پرداختند.

Tuesday, July 30, 2002

اما يكي از روشهاي جالب انتقال مود مخدر جاسازي آن در �لان جا است ! كه بنا به گ�ته دوستم ( مراجعه به قسمت اول ) در اين صورت اصطلاحا می گويند طر� انباري دارد ! ماموران نيروي انتظامي در هنگام بازرسي اتوبوسهاي مسا�ربري بين شهري ا�رادي كه چهره مشكوكي دارند را پياده ميكنند و از آنان ميخواهند كه بيست بار پشت سر هم و به سرعت ، بشين-پاشو انجام بدهند و آنوقت است كه اگر طر� انباري داشته باشد ....
قاچاقچيان مسلح و كار درست هم معمولا به صورت كاروان حركت ميكنند. يكي از شگردهاي آنان هم اين است كه از بيراهه ها و در تاريكي شب است�اده ميكنند . آنهم با چراغ خاموش ! چرا ؟ چون رانندگان آن خودروها از دوربينهاي ديد در شب ( مادون قرمز ) كه مخصوص رانندگي در شب است و به صورت عينك ساخته شده است�اده ميكنند !
براي احساساتم firewall گذاشتم ولي با messanger چشمم conflict كرد .

Monday, July 29, 2002

گ�تم : ميخوان دوباره تو تهران شهرنو راه بندازن
گ�ت : اونو كه نبسته بودن .. سالها بود كه در تمام كوچه هاي خلوت و خانه هاي مجردي شعبه داشت. كاش دوباره تهروون رو راه مينداختن
همان طور كه قبلا وعده داده بودم چند روش از روشهاي انتقال مواد مخدر را توضيح ميدهم.
يكي از اين روشها جاسازي است.
مثلا از انواع جاسازيها ميتوان به جاسازي د ر تانكر سوخت ، باك بنزين ، صندلي ماشين ، داخل قسمتي از ماشين كه دورن آن آب براي شيشه شور وجود دارد ، حتي داخل لاستيك ماشين ، درون چراغها ، بصورت بسته هاي كوچك جهت بلعيدن ( نگران نباشيد بعدا به روش خداپسندانه اي خارج خواهد شد ! ) و ... اشاره كرد. كه البته همه اين روشها ديگر خيلي نخ نما شده است.
اما روش جالبي كه ميخواهم به آن بپردازم جاسازي مواد در درون خشكبار و ميوه ها است ! در اين روش برادران مت�كر قاچاقچي مقداري تخمه ، �ندق يا ترجيحا گردو را تهيه ميكنند و پس از نوش جان كردن مغز آنها ، ماده مخدر ( از نوع خميري مثل ترياك و حشيش ) را به اندازه هاي كوچك ( كوچكتر از يك ناخن ) در ميآورند و به جاي مغز خورده شده قرار ميدهند و سپس با دقت و وسواس زايد الوص�ي لبه هاي شكسته شده آن خشكبار ( تخمه ، �ندق يا گردو ) را با چسب مايع به هم ميچسبانند . علما و كارشناسان امر ، اين روش را براي ميوه هايي نظير خربزه ، هندوانه هم توصيه نموده اند. ضمن اينكه برخي ديگر از دوستان اين روش را در مورد كشك نيز م�يد ارزيابي كرده اند.

Sunday, July 28, 2002

مروري بر يك مباحثه :
يك خواننده در قسمت نظرخواهي من در مورد مطلب خوردوي ملي و عروسكهاي دارا و سارا چنين مينويسد :
سلام
آقاجان، اوضاع نه به اين تاريكي است كه شما مي‌گوييد و نه به آن روشني كه آنها.
امروزهر جنس توليدي ممكن است محصول همكاري شركتها و متخصصاني با مليتهاي مختل� باشد. مثلا يك جيپ شيروكي هر قطعه‌اش ممكن است در جايي ساخته شده باشد و يا مهندسين و طراحانش هر كدام از جايي باشند ولي دست آخر ساخت و توليد آمريكا ناميده مي‌شود چون مديريت توليد آن آنجا انجام شده. ولي به هر جال وجود �ساد و سوء مديريت بحث جداگانه اي است.
در مورد بحث عروسك هك همينطور. باربي هم ساخت چين است ولي در دنيا به عنوان سمبل عروسكهاي آمريكايي شناخته مي‌شود چون شركت ماتل آمريكايي است و باربي هم مروج �رهنگ آمريكايي. به هر حال اگر جنسي بخواهد با كي�يت باربي ساخته شود قيمت آن هم بايد چيزي در سطح باربي در بيايد. از طر� ديگر مديريت آمريكايي در هيچ جا نظير ندارد. در مديريت آمريكايي سود حر� اول را ميزند و مديريت براي رسيدن به سود بالاتد به هيچ چيز و هيچ كس رحم نمي‌كند .
************************
.پر واضح است كه ايشان مطلب را تا به آخر نخوانده اند چرا كه اگر چنين بود مي�هميدند كه منظور من همان طور كه قردايش در پاسخ به خواننده ديگري گ�تم چنين است :
در مورد تعري� خودروي ملي هم صد در صد با شما مخال�م.آلمان هيچگاه نگ�ته كه بنز خودروي ملي است. بلكه ما ايرانيان عقده اي هستيم كه تا چيزي توليد ميكنيم ميخواهيم قرنها عقب ماندگيمان را جبران كنيم.اگر سمند ملي است پس چرا نه در ايران ساخته شده و نه بسياري از مردم قدرت خريد آنرا دارند؟ اگر هم قرار نيست همه خودرو در داخل ساخته شود ( مثل بنز كه خيلي از قطعاتش در برزيل و مالزي ساخته ميشود ) پي اين همه هياهو و هلهله سر دادن و مدال ا�تخار � خودرو ساز بودن “ را به سينه زدن چه معني دارد؟ حر� من توليد همه خودرو در داخل كشور نيست. حر�م دروغ و بامبول و ريا و مال مردم خوردن است
*************************
از طر� ديگر گلكوي عزيزم در پاسخ به همين خواننده بيدقت و كم لط� چنين نوشت :
.گل كوهي مي نويسد كه باربي هم در چين درست مي شود و براي رقابت بايد كي�يتش مثل همان باشد!!!...مگر ما در همه چيز با امريكا يكي هستيم كه �قط رقابتمان با باربي مانده باشد. شما اول نان شب مردم را �راهم كنيد و ببينيد پول ن�ت مردم به جيب كي ها مي رود بعدا...
ات�اقا اوضاع به همين تاريكي هم هست. لط�ا سعي نكنيد با س�سطه
سياست هاي خائنانه را توجيه كنيد. يك روز اينها بايد جوابگوي ملت باشند
*************************
من هم به وبلاگ اين خواننده ر�تم و مثل خودش در قسمت نظرخواهي علاوه آوردن پاسخي كه به شخصي به نام عابر داده بودم ،( چند خط بالاتر ) چنين نوشتم :
سلام.
حضرت آقا ! لط�ا براي هروقت كه ميخواهيد براي مطلبي نظري بنويسيد آن مطلب را تا به آخر بخوانيد.شما منظور مرا در مورد خودروي سمند و عروسكهاي دارا و سارا درست ت�هميده ايد. لط�ا آن مطلب و مطلب روز بعدش كه صورت جواب به يكي از خوانندگان وبلاگم داده بودم را بخوانيد . ضمنا يكي ديگر از خوانندگان اخيرا جواب بسيار محكمي به شما داده است.اگر هم از اغنيا هستيد و اعتقاد داريد چون جهان به كام شماست ، پس گور پدر پدر سوخته مردم ، كه هيچ . خداوند همه ما ظالمين و گمراهان را ببخشايد. آمين
*************************
ايشان هم يكي دو روز بعد چنين مينويسند:
پاسخی کوتاه به برادر عزيزم نيمه ديوانه:
چند روز پيش من مطلبی را در وبلاگ برادر عزيزی در باره خودروی سمند و عروسکهای دارا و سارا ديدم که خوب من هم مطلبی به نظرم آمد و خيلی کوتاه و مؤدبانه در قسمت نظرسنجی پاسخی بر جا گذاشتم. تا اينکه امروز ايشان هم تارداشت ما را قابل دانستند و در ص�حه نظر سنجی پاسخ محکمی از همان نوعی که معمولا بر دهان استکبار جهانخوار حواله می‌کنند نثار اين بنده ناقابل کردند. اولا که بنده اصلا قابل صر� اين همه انرژی نبودم و به همان پاسخ غير محکم ايشان هم از صحنه حذ� مي‌شدم و ثانيا به اطلاع شما می‌رسانم که بنده پاسخ محطاطانه زير را (به خاطر ترس از پاسخهای محکمتر بعدی) در همان ص�حه نظر سنجی به ايشان دادم که اينجا آن را تکرار می‌کنم:
دوست عزيز نيمه ديوانه:
می‌بخشيد که من وقتی در سايت شما بودم حواسم را جمع نکردم و پاک يادم ر�ت که با يک نيمه ديوانه طر�م و به عنوان يک عاقل برای شما پيام گذاشتم.
از شوخی که بگذريم آقاجان من به شما بی احترامی نکردم که شما اين جور پاسخ می‌دهيد. بحثم هم سر بازی با ال�اظ نبود و اصلا هم در باره ملی بودن يا نبودن سمند يا عروسکها صحبتی نکردم. �قط به روش کار صنعت و نسبت دادن کالاهای صنعتی به کشورهای مختل� نظرم را بيان کردم و البته هيج جا هم نگ�تم که همه چيز در ايران رو به راه است.
در ضمن من هم نه پولدارم و نه جهان آن طور که منظور شماست به کامم است. دختر خود من برای خريدن يک عروسک بايد ماهها پول قلکش را جمع کند تا بتواند يک عروسک يا اسباب بازی بخرد. البته قانع هستم و خدا را هم در همه حال شکر می‌کنم
*****************************
و در آخر هم پاسخ من به اين مطلب چنين بود :
از قياست خنده آمد خلق را !
شما مثل اينكه عادت داريد همه چيز را سرسري ببينيد.
حضرت آقا آن پاسخ محكم را يكي از خوانندگان به نام � گل كو “ نوشته نه من.
حالا �هميدي كه من وقتي من مينويسم :لط�ا براي هروقت كه ميخواهيد براي مطلبي نظري بنويسيد آن مطلب را تا به آخر بخوانيد ،
منظورم چيست؟
اگر مشكلي داريد به وبلاگ گل كو مراجعه كنيد. آدرسش هم در همان ص�حه نظرخواهي من موجود است.
در مورد بحثهاي �ني و صنعتي هم همچنان بر مركب خودبيني نشسته ايد . اي دريغ!
من اصلا در مقام پاسخ به شما برنيامدم. و �قط شما را به پاسخ ديگري احاله دادم.
انشاالله كه اين چند را تا به آخر خوانده باشيد و ديگر نيازي به اين كي بورد �رسايي ها نباشد.
در اين پاسخ اخير شما هم چيزي جز نمك ريختن و مزه پراكندن به سبك مجريان تلويزيوني از شما نخواندم.حضرتت كه با آن غبغب باد كرده نظر ميدهي حالا كه پاي توضيح خواستن به ميان آمده چرا پشت ديوار بلند بامبول در آوردن پنهان ميشوي؟
�كر ميكنم به اندازه كا�ي روشن است و نيازي به توضيح بيشتر نيست.
قضاوت با شماست

تمام روز به من خيره شده بود.
گ�تم : آخر چيزي بگو.
با تعجب گ�ت : نشنيدي ؟ برو .
من نميدانم چرا بعضي بزرگترها خود را صاحب تمام تجربه هاي كوچكترها ميدانند.
يعني اگر كوچكترها خطايي كنند آنرا به حساب ن�همي ، خامي و بي تجربگي ميگذارند و �رياد بر ميآورند كه : « ها! ديدي بهت گ�تم �لان کن و بهمان نکن ؟ شما بچه ها رو چه به اين کارا ؟ حر� گوش نميکنين ديگه ... »
اگر هم کوچکترها كار خوبي انجام دهند ، آنرا از دولت حضور و توجه به نصايح و اجرا كردن �رامين خود ميدانند.يعني نه تنها بي دليل خود را در مو�قيت يك جوان شريك ميدانند ، بلكه آنرا به تمامي از آن خود ميدانند ! با سپس با صدايي پر طنين و دماغ پر باد و گردني ا�راشته دم بر مي آورند كه : « ها ! خوبه ! ديدي حالا اگه پي حر� من بري چي ميشه ؟ ما که بد تو رو نميخوايم ( نه پس بيا و بدخواهي هم بکن ! ) . البته حالا حالا ها کار داري تا آدم بشي . من خودم همين مو�قيت رو ( مثلا بدست آوردن يک شغل مناسب يا مو�قيت تحصيلي ) چهل سال پيش بدست آوردم ( اين يعني من در شرايط بسيار سخت تري بوده ام ولي تو الان خيلي تن پرور و ننر هستي و اگر من چهل سال پيش آن مو�قيت را کسب نميکردم چه بسا تو هم هيچ (...) نميشدي. ) و .... »
اين توضيح ضروري است که البته گاهي اوقات شراکت در مو�قيت �رد قابل توجيه است .اما نه هميشه. و تازه اين موضوع نبايد به صورت منت گذاشتن و حقير شمردن مطرح شود.
البته من صد در صد و بدون ترديد قبول دارم که ميزان تجربه اندوزي با ا�زايش سن نسبت مستقيم دارد. اما چه ميشود کرد که تکرار اشتباه گذشتگان و عدم پندپذيري در ذات بشر است و انسان هميشه ميخواهد همه چيز را خود تجربه کند. حتي سختيها را ! مثلا همين بزرگترها که بعضيشان دائما به پند و اندرز و راهگشايي و راهبري و ارشاد خلق مشغول هستند را در نظر بگيريد؛ حتم داشته باشيد که هر کدامشان که بيشتر پند ميدهند خود در جواني و نوجواني بيشتر چموش و گستاخ و پندناپذير بوده اند و حالا که حاصل خيره سري خود را ميبينند و به گذشته از دست ر�ته ا�سوس ميخورند ، سعي دارند کاميابي نداشته خود را در زندگي �رزندان يا کلا ا�راد جوانتر ببينند .
اما کلا پيشنهاد ميکنم پندپذير باشيد و پدر و مادر خود را بسيار بسيار بسيار تکريم کنيد.
پدران ! مادران ! دست همه شما را ميبوسم.