Saturday, August 10, 2002


دسته گل احترام اين ه�ته را تقديم ميكنم به
محمد رضا اصلاني
كارگردان دلسوز و دل شكسته سينما .
سال گذشته در سالن نمايش خانه هنرمندان ايران ، �يلم مستند و نسبتا طولاني مدتي را به نام « كودك و استثمار » به تماشا نشستم . هنوز چند دقيقه از شروع �يلم نگذشته بود كه بغض چنان گلويم را گر�ت و چنان حالم دگرگون و متغير شد كه از ياد بردم كه بايد همان روز در يك مهماني حضور پيدا كنم . من خيلي احساساتي نيستم . حقوق كودك هم به طور خاص از علايق و دغدغه هاي من نيست . اما واقعيات نشان داده شده در اين �يلم چنان مرا در خود پيچيد كه تا دو سه ه�ته از هر چه نام تمدن و صنعت بود بيزار شدم. اين �يلم در مورد وضعيت كودكان حاشيه نشين ، كپر نشين ( كپر ميداني چيست ؟ اگر نميداين آرزو ميكنم كه هيچ وقت نداني ) و ساكن حلب آبادها و گودهاي حاشيه اين �اضلاب بزرگ ، اين هيولاي زشت و بد تركيب ؛ تهران ؛ ساخته شده است .
بازهم ميگويم كه من به هيچ وجه دچار سانتيمانتاليزم و احساساتي شدن نيستم . وقتي هم كه در خيابان كودكي دستم را ميگيرد كه از او آدامس بخرم معمولا اين كار را نميكنم . و بي اعتنا به او ( البته در حالي كه در دل به آنكه آن كودك را به چنين روزي انداخته لعنت مي�رستم ) ميگذرم.
اين را گ�تم كه �كر نكنيد كه من از آن دسته آدمهاي سانتيمانتال بي عار و درد هستم كه تا كودكي ولگرد را ميبينند ، غش و ضع� ميكنند و دچار احساسات غليظ ميشوند . من خودم 6 سال ( 2 تا 8 سالگي ) از دورن كودكي ام را با تهيدستي در ده كوره اي ( ده كوره ميداني چيست ؟ اگر نميداني آرزو ميكنم كه هيچ وقت نداني ) سپري كرده ام كه تا همين چند سال پيش اسمش روي نقشه جغرا�يايي ايران نبود . من ميدانم آجر به دست ماليدن براي پاك كردن پينه و چرك و قارچ ع�وني و جاري شدن خون از محل مالش در سرماي 20 درجه زير ص�ر يعني چه يعني . من ميدانم كچلي و تراخم ( تراخم را چه طور ؟ ميداني چيست ؟) يعني چه . من ميدانم كه روي زمين خشك نشستن و ديكته نوشتن يعني چه . من ميدانم كه شوق داشتن يك كي� بسيار ساده و ارزان قيمت به جاي كيسه پلاستيك براي كتابهاي مدرسه يعني چه . آن هم كتابهايي كه دست دوم هستند . چون دولت درگير جنگ است و بودجه كا�ي ندارد تا كتاب به اندازه كا�ي بچاپد ( چاپ كند ) و لذا كتابهاي است�اده شده توسط كودكان تهراني با دستان كرم زده و نرم ، بدون نياز به آجر مالي را به ده كوره ها مي�رستد . من طعم گس �قر را خوب چشيده ام . ( تلخ نيست ! گس است )
اما داستان اين �يلم از گونه اي ديگر بود . زمان ساخت �يلم هم به پيش از انقلاب باز ميگشت ؛ موقعيتي كه به علت ا�زايش بهاي ن�ت ، در آمد رژيم محمد رضاي من�گي سر به �لك كشيد . و پي آمد آن تورم و پر شدن بازار از اجناس و لوكس و مصر�ي و بي توجهي به ساخت زير ساختهاي اقتصادي و از همه مهمتر : عميق تر شدن شكا� بين طبقات غني و �قير ، بود .در همين سالها هجوم روستاييان در پي سراب متجمل و پر زرق و برق زندگي شهري باعث رشد تصاعدي حلب آبادها شد . در حلب آباد هم كه لونا پارك و خانه ع�ا� (!)و كا�ي شاپ نميسازند. آنجا �احشه خانه هاي ارزان �يمت ( اي كاش محسن جواهريان چند سالي زودتر به دنيا آمده بود و آن �احشه ها را هم امتحان ميكرد و بعد مشاهداتش را با آنچه در دوبي ديده م�ايسه ميكرد ) با دختران سابقا ع�ي�ه و زنان سابقا آبرومند روستايي و شيره كش خانه و لواط خانه ميسازند . ( همانند آنچه محمود دولت آبادي در رمان روزگار سپري شده و مردم سالخورده مينويسد .)
در �يلم همه اينها را ميتوانيد ببينيد. در �يلم پسر بچه هاي 16 ساله معتاد به هروييني را ميبينيد كه به راحتي و به زبان سليس �ارسي از خود �روشي شان در ازاي گر�تن مواد مخدر صحبت ميكنند . در �يلم ميبينيد كه چطور مادري معتاد به جاي حتي تكه اي نان حبه ترياك را گرد ميكند و ته حلق كودك يك ساله گرسنه اي مي اندازد كه از زور گريه و گرسنگي صورتش سايه شده تا آن كودك آرام گيرد و مدام به پستانهاي خشك مادر چنگ نزند ( قابل توجه ندا من�عل )
در اين �يلم كودكان مشغول به كار در حر�ه هاي سخت و زيان آوري به تصوير در مي آيند كه من و شما حتي لحظه اي تاب مقاومت در آن شرايط را نداريم . ( يكي از آن كارها كارگاه به عمل آوردن روده گاو و گوس�ند است كه راوي �يلم ميگويد �يلم بردار �يلم در لحظه ورود به كارگاه حالش به شدت به هم خورده )
*********************
پس از پايان نمايش �يلم محمد رضا اصلاني از مشكلات ساخت اين �يلم كه تقريبا به صورت قاچاق و پنهاني ( توجه داشته باشيد كه ساخت اين �يلم چندين سال به طول انجاميده است ) صورت گر�ته سخن گ�ت . وي در جواب به پرسش من در مورد وضعيت كودكان پس از انقلاب و در حال حاضر ومقايسه آن با آنچه در �يلم نشان داده شده بود توضيح داد كه در ابتداي پيرزوي انقلاب به چندين تن از مقامات وقت از جمله نمايندگان مجلس اول مراجعه كرده و آنان را نسبت به وضعيت وخيم كودكان حاشيه نشين آگاه كرده است . اما با وجود امكان بروز تحولات ، هيچ يك از مسؤلان اقدام عملي صورت نداده و ... تو خود حديث م�صل بخوان از اين مجمل
محمد رضا اصلاني در پايان با صدايي گر�ته گ�ت كه اميدوار است همه آن مسؤلين منا�ق ( در آن زمان) كه در پوستين انقلابي گري يا در لباس ملي گرايي يا در هيات كمك به خلق (!) بودند را روزي به پاي ميز محاكمه بكشاند .
*********************
آقاي اصلاني متشكرم . و به شما ارادت مي ورزم .
- بالاخره يادت اومد ؟
- آره .الآن مياد خدمتتون .

Friday, August 09, 2002

- يادت هست ؟
- نه .
- كي ميآد؟
- نيم ساعت ديگه
- پس من همينجا كنار آتيش ميشينم تا بياد
مصريان باستان با وجود عقايد مذهبي وجهان بيني بسيار خرا�ي كه حتي نسبت به بعضي تمدنهاي هم عصر مثل چين و ايران عقب ا�تاده تر و بدوي تر بود ، به معاد و زندگي پس از مرگ اعتقاد داشتند . لازم به توضيح نيست كه براي مردمي كه حتي از جهان مادي پيرامون خود درگ درستي نداشتند ، اعتقاد به يك امر �را ماده اي ( همان متا�يزيك لعنتي خودمان) خيلي سطح بالا و تا حدي عجيب به نظر ميرسد .
در واقع اگر سلسله مراتب درك و شناخت به طور طبيعي طي ميشد ، مصريان باستان پس از رسيدن به شناخت و ت�كر در مورد جهان مادي ، تازه به اين �كر مي ا�تادند كه آيا پس از مرگ هم جهاني هست يا نه .
اما چرا مصريان باستان قرنها روزتر به اين نتيجه رسيدند ؟ دليلش بسيار جالب است .
و آن اين است كه مصريان برخي مرده هاي خود را بدون موميايي و در سواحل رود نيل د�ن ميكردند . در ساحل اين رود نمكها و املاحي وجود دارد كه باعث جلوگيري از �ساد مرده ها ميشود . خوب ! �رض كنيد يك دهقان مصر باستان در حال شخم زدن زمين تصاد�ا و اشتباها به جايي ميرسد كه جسد عمه بابايش سي سال پيش در آنجا مد�ون است ولي هنوز جسدش در وضعيت ا�ساد و متلاشي شدن قرار نگر�ته . با اين وضعيت اولين نتيجه اي كه به ذهن آن ده�ان ميرسد اين است كه عمه خانم پدرش هنوز زنده است و نزد پروردگارش روزي ميگيرد ؛ منتها به روش خاص خودش !
عجب كه اين آب و هوا و شرايط اقليمي چه تاثير شگر�ي بر تمام شؤون زندگي ، حتي عقايد مذهبي ميگذارد .
بعدا در اين مورد بيشتر خواهم نوشت .

Thursday, August 08, 2002

به نظر ميرسد هر چه زندگي پيچيده تر و هر چه زمان ميگذرد ، تلاش بشر براي دست يابي به اينكه چه چيز «خوب» و چه چيز «بد» است ، بي نتيجه تر ميشود .
تا ديروز بحث بر سر يا�تن ت�اوت « خوبتر » با « خوب » يا « مكروه » از « حرام » بود. يعني توده مردم به اجماع و توا�قي براي ارزشگذاري و خوب و بد و دانستن مسائل روزمره زندگيشان دست يا�ته بودند. اما حالا ديگر حتي بين عبادت ودزدي و خدمت و خيانت هم مرز مشخصي وجود ندارد . مثلا crack برنامه هاي كامپيوتري؛
اين كار جرم است يا خدمت به مردم ؟ دزدي است يا ياري رساندن به پيشر�ت و ترقی ؟
اگر روزي بخواهند به خاطر پذيرش قانون كپي رايت مانع �روش cd ق�ل شكسته حاوي windows , acdc , winamp , winzip , ... بشوند آنوقت بيشتر مردم بايد تمام پولي را كه براي خريد كامپيوتر در نظر گر�ته اند ، صر� خريد تنها يكي دو برنامه كامپيوتري كنند !
خوب ؟ حالا crack اين برنامه ها كار « خوب » ي است يا « بد » ؟

Wednesday, August 07, 2002

تن آدمي شري� است به جان آدميت ؟
نه !
همين لباس زيباست نشان آدميت

Tuesday, August 06, 2002

نگ�تم يا رب مباد كه گدا معتبر شود ؟
� سرعت زياد الگانس نيروي انظامي يك عابر پياده را از پاي در آورد “
تلكس ايرنا --- 12 مرداد

نگ�تم اين خودروهاي وسوسه كننده باعث ايجاد غرور و نخوت و از خود بي خود شدن برخي ا�سران و ماموران نيروي انتظامي ميشود ؟
خب ! راننده يا سرباز معمولي بوده يا ا�سر درجه دار.
اگر سرباز معمولي بوده ، به اين �كر ا�تاده كه تا آخر عمرش ممكن است سوار همچين ماشيني نشود پس از خد بيخود شده و خواسته مثلا با ك� دست �رمان را بچرخاند كه خانواده اي را يتيم كرده يا نور چشم خانوده اي را به هلاكت رسانده و خود را تا به عمر گر�تار عذاب وجدان ( انشا الله كه وجدان داشته باشد )
اگر هم درجه دار بوده وضعش خيلي �رق نميكند . مگر يك درجه دار نيروي انتظامي چقدر حقوق ميگيرد ؟ تازه سر و كارش هم نوعا با چاقو كش ها و دزدها و كلاهبردارها و �احشه ها و معتادين و قاچاقچيان و بچه سوسولهاي خرپول كه با ماشينهايشام مدام ويراژ ميدهند و به اين قشر بعضا زحمتكش ( نيروي انتظامي ) دهن كجي هم ميكنند است . يعني بدترين كار ممكن . خب حالا اين ا�سر پشت رل مينشيند و تمام غرور سركوب شده اش در طي چندين سال خدمتش را به ياد مي آورد . و سپس تصميم ميگيرد همه كمبودها و ناملايماتش را به يك باره با ويراژ دادن با آن ماشين به �راموشي بسپارد . بسيار خوب ! او حالا تبديل به همان موجودات از خود بي خود و كم جنبه اي شده كه بايد با آنها مقابله ميكرد ؛ يعني همان بچه هاي ننر بالاي شهر . هيهات ! زهي تاس� !
يا رب اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان
كاين همه ناز از غلام و اسب و استر ميكنند .

*************************
پي نوشتها :
1: لعنت بر كسي كه در اين مكان تهمت سياسي بزند . من همانطور كه به بعضي از مامورين وظي�ه شناس نيروي انتظامي ( مثل مرحوم جواد حاجي خدا كرم كه در منطقه سيستان بدست اشرار ناجوانمردانه به قتل رسيد ) احترام ميگذارم ، �حشهاي ناموسي و بي ظر�يتي و توحش و كتك كاري برخي ديگر را نديده نميگيرم و تقبيح ميكنم . پس لط�ا انگ و برچسب اتهامتان را جاي ديگر بچسبانيد .
2 : راستي به نحوه تنظيم خبر تلكس ايرنا توجه كرده ايد ؟ يگ بار ديگر آنرا بخوانيد ؛ صر� داشتن سرعت زياد چگونه باعث كشته شدن كسي ميشود ؟ البته منظور اين بوده كه سرعتش زياد بوده و كنترلش را از دست داده و .... اما اين گونه نتظيم خبر جدا نوبر است . گرچه اين احتمال هم وجود دارد كه چون خبر روي تلكس بوده ويرايش روي آن صورت نگر�ته و به صورت خلاصه تنظيم شده . اما من قسم ياد ميكنم ( چون خودم با آنها برخورد داشته ام ) در همين ايرنا خبرنگاراني هستند كه براي نوشتن كلمه � انضباط “ از دوستشان كمك ميگيرند .
دنباله وبلاگ تا چند لحظه ديگر

Monday, August 05, 2002

آي آقايون كه سم( ببخشيد : وبلاگ ) دارين ،
آي خانما كه وبلاگ دارين ،
بابا يه كم دقت بد نيست ها !
من تا حالا چند بار ديدم كه بعضي از بلاگرها كه ات�اقا خيلي هم پر ادعا هستند به جاي اينكه بنويسند : � راجع به ... “ ، مينويسند : � راجب به ... “ يا حتي بعضيها مينويسند : � راجبه ... “
بابا جان ! آخه يه كم حيا ! يه كم ملاحظه ! كسي كه آنقدر خودش را قبول دارد و به خودش احترام ميگذارد كه �ضايي را در عالم وب اشغال ميكند و به اظهار نظر در مورد ريز و درشت امور دنيا ميپردازد ، نبايد از پس درست نوشتن ساده ترين عبارات برآيد ؟
جوابيه به همين مطلب از سوي خودم : اي بابا ! كسي كه هد�ش از وبلاگ نوشتن �قط ابراز اميال شهواني سركوب شده است كه ديگر نيازي به سواد و �ن بيان ندارد ‌! چرا كه خوانندگان آن مطالب هم از قماش خودش هستند . غير از اين است ؟

Sunday, August 04, 2002

دسته گل احترام اين ه�ته را با يك روز تاخير تقديم ميكنم به :
خانواده قربانيان حادثه پارك شهر
در اين حادثه چند دانش آموز دختر از يك مدرسه در شهر ري پس از بازديد از موزه تمبرهمراه معلمان و همكلاسيهايشان به پارك شهر ميروند و تصميم ميگيرند در استخر پارك شهر قايق سواري كنند كه به علت واژگون شدن قايق در آب گر�تار ميشوند و متاس�انه چند تن از آنان در آب غرق ميشوند . پس از اين حادثه �ضاي رسانه اي كشور شروع به تحليل عوامل اين رويداد پراختند و هر يك از جناحهاي سياسي اين تنور گداخته ( خشم ا�كار عمومي نسبت به اين گونه حوادث كه تعدادشان كم هم نيست ) را غنيمت شمردند و به يك ديگر تاختند و خون آن غنچه هاي پرپر شده را به گردن هم انداختند و نانها از آن تنور بيرون كشيدند و ...
اين حادثه تازگي نداشت و متاس�انه آخرين هم نخواهد بود . رخنمون اين �جايع البته در همه جاي دنيا شايع است . اما برخورد مسؤولين امر در ساير كشورها با اين حوادث بسيار مت�اوت از روش متكبرانه و چه بسا حتي طلبكارانه برخي مسؤلين م�ت خور دولتي در ايران است .
*****************************
تصور كنيد اين حادثه در كشورهاي ديگر ات�اق مي ا�تاد ؛
....
در �رانسه : جمعيت مبازه با غرق شدن ا�راد زير 18 سال مردم را به تظاهرات و اعتصاب عمومي تشويق ميكند ، تا يك ه�ته تمام �رودگاهها و ايستگاههاي مترو و �طارهاي بين شهري تعطيل ميشوند ، ژاك شيراك س�رش به مراكش را نيمه كاره رها ميكند و ...
در انگليس : كابينه جلسه �وق العاده تشكيل ميدهد ، اعضاي خانواده سلطنتي كه مثلا خيلي مردم دار هستند در مراسم تد�ين قربانيان شركت ميكنند ، ارتش جمهوري خواه ايرلند براي اداي احترام به بازماندگان ، يك ه�ته آتش بس اعلام ميكند .....
در اسپانيا : مخال�ان جهاني سازي آمريكا را مسؤول معر�ي ميكند و پي آمد آن مردم به �روشگاههاي مك دانلند حمله ميبرند . دولت هم شورشيان ايالت باسك را به دست داشتن در اين حادثه محكوم ميكند ....
در ژاپن : شهردار خودكشي ميكند ، وزير كشور استع�ا ميدهد ، نخست وزير ، در حالي كه دريك برنامه زنده تلويزيوني اشك ميريزد از مردم عذر ميخواهد و چند بار دولا و راست ميشود . تمام اعضاي هيات دولت حقوق پنج ماه خود را به خانواده هاي قربانيان تقدم ميكنند ....
در عراق :بدل صدام ( نه خودش ) با لباس نظامي در محل بروز حادثه حاضر ميشود و دستور ساخت يك قصر جديد با خشتهاي طلا و نقره را در همان محل صادر ميكند . چند ماه بعد صدام با مايو گل گلي در حال شنا در همان قصر نشان داده ميشود و سپس به تما مقصرين مدال شجاعت و لياقت ميدهد. . تا آخر همان سال تمام خانواده هاي قربانيان ، به طرز مشكوكي يا به قتل ميرسند يا ناپديد ميشوند ....
در آمريكا : اگر قربانيان س�يد پوست باشند :
ارتش به سودان و ليبي و بوركينا�اسو حمله ور ميشود . جرج بوش اصغر ( همون كوچيكه كه رئيس جمهوره ) در برنامه تلويزيوني در حالي كه چهره به خاطر ترس از كاهش محبوبيت درهم شده از مردم پوزش ميخواهد و هي اين عبارت : � ما آمريكاييها ملت بزرگي هستيم ... “ را تكرار ميكند . دادستان كل دادخواست 800 ص�حه اي را عليه جرج بوش تنظيم ميكند . تمام مطبوعات آمريكا پر ميشود از كاريكاتورهاي مستهجن از جرج بوشهاي اصغر و اكبر . يك دادگاه محلي ايالتي ، ايران را به پرداخت 250 ميليون دلار به هر يك از خانواده هاي كشته شدگان محكوم ميكند . مشاور امنيت ملي رئيس جمهور مرتب ميگويد كه سر نخهايي از دخالت ايران و طالبان در اين ماجرا وجود دارد اما نميگويد اين سرنخها چيستند ، بن لادن هم از يك جهنم دره كه معلوم نيست كجاي عالم است ، پيغام ميدهد كه وقتي صحنه تد�ين نوجوانان آمريكايي را ميديده ، ته دلش قند آب ميكرده !
اگر قربانيان سياه پوست باشند : هيچ ! آب از آب تكان نميخورد ! �قط سياهپوستان چند روز تظاهرات ميكنند و همين !
در چين : پنجاه مسؤل دولتي به جرم خيانت به خلق اعدام ميشوند .
************
و اما در ايران !
هيچ پدرسوخته اي مسؤوليت را به گردن نميگيرد . هيچ م�ت خوري استع�ا نميدهد .اگر هم به كسي گير بدهند اولا خودش پيراهنش را بالا ميزند تا زخمهايش را نشان دهد كه من مثلا جانبازم و ... ثانيا تمام دوستان هم حزبي اش در مصاحبه هاي م�صل از او طر�داري ميكنند كه : � ايشان رزمنده بوده و خيلي خدمتگذار مردم است و ... “ نهايتا اگر خيلي گندش در آمد مسؤولي كه مقصر بوده را به سمت س�ارت يا استانداري يا نظاير اين ارتقا درجه ميدهند
مسؤولين آتشنشاني در توجيه علت تاخير حضور در محل حادثه هي ناله ميكنند كه امكانات نداريم و ترا�يك بود و هوا گرم بود و....
مسؤولين شهرداري از اعلام اينكه پيمانكار قايقراني چه نسبتي با شهردار منطقه داشته ط�ره ميروند و هي آمار پوچ و بيهتوده ارائه ميكنند كه چنين و چنان ...
رئيس جمهور تا چند روز بيخيالي طي ميكند و وقتي ميبيند اوضاع خيلي سه شده پيغام باسمه اي و كليشه اي در همدردي با خانواده هاي داغدار صادر ميكند . چندين و چند هيات تحقيق و ت�حص در مجلس و وزارت كشور و هيات دولت و سازمان جنگلباني و اداره دامپزشكي و تشكيل ميشود كه نتيجه اين ت�حصات هيچگاه معلوم نميشود .
روزنامه هاي جناحي مدام اين حادثه را به گردن ديگري مياندازند . يكي حادثه را معلول حمله به ارزشها و �عال شدن بقاياي باند سيد مهدي هاشمي ميداند و مدام به ريس جمهورمتلك مي اندازد كه � پس چي شد جامعه مدني ؟؟؟ “ و ديگري هم گناه حادثه را به گردن خشونت طلبان و مخال�ين خواست مردم و سنگ اندازان در راه اصلاحات مي اندازد ...
چند ه�ته كه گذشت انگار نه انگار كه ....
چند سال بعد در ستون ارتباط تل�ني يك روزنامه ، خواننده اي خود را پدر يكي از كشته شدگان حادثه پارك شهر معر�ي ميكند و از قوه قضاييه ميپرسد كه مسؤول حادثه كي معر�ي ميشود ؟
......
نهضت ديگر ادامه ندارد !
گلكوهي زبان در كام نبرد و من نيز به هكذا . او گشت و من نيز به هكذا اما اين آخرين جواب است . چون بازنمايي كنه و عمق كار او را به روز آخر واميگذارم.
و اما آخرين كلام من با اين متكبر ترين بلاگري كه تا به حال شناختم :
بر آن بودم كه پاسخي در خور شان و لياقتت بنويسم اما وقتم را بسيار ارزشمندتر از زير و رو كردن مزبله مباحثه با تو يا�تم . پس به ذكر همين دو سه نكته بسنده ميكنم :
1 : من به اعتذار تو وامثال تو اصلا احتياجي ندارم . اگر ندا منسجم و ديگران وبلاگهايشان را مامني براي ابراز اميال حيواني و پايين تنه هاي محروميت چشيده شان كرده اند ، امثال تو نيز عقده هاي �رو خودره رواني و شخصيتي و غرورهاي بر باد ر�ته تان را در �ضاي اينترنت مي
گشاييد و از نظر من هيچ �رقي بين شما دو دسته وجود ندارد . تو از قماش آدمهاي نق نقو يي هستي كه هر چه بگويي مخال� مي خوانند . و همواره ساز مخال� كوك ميكنند و مدام از اين و آن ايراد ميگيرند و وقتي آدم بي پروايي مثل من جلوي ترك تازي و قمپوز در كردنشان را ميگيرد الو ميگيند و چون اسپند بر ميجهند . مشكل تو �قط اين است كه به ابراز وجود تا به حال سركوب شده ات بپردازي . ياوه ها و محملات و جار كشيدن و عربده سر دادن تو آن هم در سه وبلاگ مؤيد همين نيست ؟ اگر دل پر كينه و عقده اي نداشتي اين قدر مشتاقانه در هر �ضاي خالي به اظهار نظر ميپرداختي و وقتي كسي راه را بر ژاژ خوايي تو سد ميكرد و غرور بازيا�ته ات را به هيچ مي انگاشت اين قدر بي تاب ميشدي ؟ بنويس بابا جان ! بنويس ! روزي هزار مطلب بنويس و داد خود از مهتر و كهتر بستان ! طيب الله ! ب�رما ! لعنت بر آنكه بخل ورزيد .
2 : نيمه ديوانه از اين پس گل كوهي را به همان شيوه مالو� ( ! ) كه لياقتش را دارد محاسبه خواهد كرد . پيام دريا�ت شد ؟ يعني هر چه گل كوهي گ�ت با ريش خندي به هيچ خواهد انگاشت .
3 : صد رحمت به خس بيابان ! تو خس بيابان هم نيستي چه رسد به گل كوهي . خس بيابان با همه پستي اش �روتن است و بيچاره ادعايي ندارد . ليك گل كوهي است كه �كر ميكند قله اي كه بر آن روييده ر�يع ترين قله جهان است .
اما :
من از خودرويي خار سر ديوار دانستم
كه ناكس ، كس نميگردد از اين بالا نشستن ها !

3 : گ�ته اي كه گردش نميداني كه با من بگردي . سلمنا ! يوم تبلي السرائر كه تمام اعضا و جوارح انسان به پلشتي و �ساد و تع�نش گواهي ميدهند و همان روزی که من از تو به جده ام ، همان كه تو در سوگ او آرم غزا بر بالاي وبلاگت نصب ميكني شکايت برم ، چنانت بگردانند كه جز گردش نداني . وعده ديدار به آن روز تا آنكه بايسته است در ميان من و تو داوري كند . اليس الله باحكم الحاكمين ؟
*****************************
راستي روانشناسان و روانپزشكاني كه از آنان ياد كردي و احتمالا براي ش�اي خودت به ايشان مراجعه ميكني براي كسي كه مثل بچه ها بهانه ميگيرد و حاظر به قبول خبط و خطايش نيست چه نام خاصي در نظر ميگيرند ؟ ما عوام كه ميگوييم : از دماغ �يل هبوط كرده ، يا مثلا گند دماغ .
باش تا صبح دولتت بدمد !