Saturday, August 17, 2002

شعري از محمد رضا رحماني :
*******************
چه �رقي ميكرد
كجاي زمان ايستاده باشيم ؛
وقتي ميتوانستيم
بنويسيم : « باران » ،
وقتي هر شاخه ، سيبي داشت ،
و هر غروب ، لك لكي
خورشيد را به خانه مي آورد .
اينك ، كه اين غبار
صورت خدا را پوشانده است ،
بايد دريابيم
كه كجاي زمان ايستاده ييم .

Thursday, August 15, 2002

ذكر اين مطلب را ضروري ميدانم كه املاي صحيح كلمه اي كه ديروز به كار بردم « لاطائلات » ( به معني حر� ياوه ؛ همان كه در روزنامه اطلاعات مينويسند ) است . اما من به خاطر تشابه اسمي آنرا با «ع » نوشتم .

Wednesday, August 14, 2002

همين امروز در روزنامه خواندم ( البته روزنامه شماره ديروز ) كه سازمان هواپيمايي كشوري به هواپيماي « ايران 140 » مجوز ساخت و پرواز نميدهد ! و به همين خاطر شركتهاي داخلي مثل « هما » و « آسمان » از خريد آن خودداري ميكنند ! هـي هـي ! ديديد حالا ؟ من كه قبلا گ�ته بودم !
تازه ماجرا به همين جا هم تمام نميشود چون شركت « آسمان » منتظر مجوز هواپيمايي كشوري كه احتمالا كه پس از چانه زني و التماس و تهديد و وعده و هزار تا بامبول ديگر صادر خواهد شد ، نشده و چند �روند هواپيماي دست دوم و خارج از رده « �وكر- 100 » ( ساخت هلند ) را از كشورهاي اروپايي خريداري كرده است .
خدايا عاقبت ما را به خير ختم كن !
آمين .
از دوستان عزيز به خاطر اينكه نتوانستم ديروز مطلبي بنويسم عذر ميخواهم .
************
يك راه ديگر براي خلاصي از شر خنده در شرايطي كه گ�تم اين است كه اگر در اطرا�تان كيوسك مطبوعاتي وجود دارد ، سريعا به آنجا مراجعه كنيد ، يك روزنامه را در دست بگيريد و شروع كنيد به خنده . در ضمن هيچ �رقي هم نميكند كه « حياط كهنه » باشد يا « هَمَش �هرّي » ( يعني بايد به همه مطالبش گ�ت : �هرّي ! ) يا « لاطاعلات » ( اين آخري را درست تل�ظ ب�رماييد )
خلاصه اينكه هر « روزي نامه » اي كه موجود بود شما �قط بخنديد و حضرت عباسي اش را هم كه حساب كنيد ، پر بيراه نخنديده ايد چون تمام اين روزنامه ها به كار ديگري كه نمي آيند پس غير از خنده به چه دردي ميخورند ؟
تازه موقع خنده ممكن است كلي از شما استقبال شود و آدمهاي دور و برتان ، همنوا با شما شروع به خنده و مسخره كردن و استهزاء مطبوعات و اصلاحات و مسؤولين كشور ( تجربه نشان داده كه در اغلب موارد ، نمايندگان محبوب مجلس و وزراء �داكار و باسواد و تازگيها اعضاي شوراي شهر و شهردار مد نظر هستند كه اين موضوع بستگي به تيتر روزنامه ها در آن روز دارد ).
خلاصه از اين رهگذر كلي احساس ت�اهم با همشهريان پيدا ميكنيد و چنين نتيجه ميگيريد كه هنوز هم ميشود حر�ي زد كه ديگران آنرا در ك كنند .

Monday, August 12, 2002

خوب حالا بعد از چند مطلب جدي كه باعث شده بعضي دوستان منقلب شوند و احتمالا «جامه دران» هم كرده اند و گريبانشان هم ب�همي ن�همي چاك برداشته است ولي به روي خودشان نميآورند ، يه كم حر� م�ت بزنيم . آخه ما ناسلامتي نيمه ديوانه ايم نه ديوانه كامل . آنطور كه دعاگوي شيطان گ�ته .
*********************
تا به حال پيش آمده كه در حال راه ر�تن در خيابان ناگهان به ياد مطلبي بيا�تيد و نياز �وري به يك قهقه طولاني پيدا كنيد ؟ گاهي اوقات اصلا آن مطلب به هيچ وجه خنده دار نيست ؛ مثلا لطي�ه خنك و بيمزه اي كه دوستتان چند ماه پيش تعري� كرده يا مطلبي كه در وبلاگ من (!) خوانده ايد ناگهان به يادتان مي آيد . خوب ؟ حالا چه ميكنيد ؟ اگر در حال راه ر�تن در خيابان بخنديد كه صورت خوشي ندارد ؛ نگهداشتن خنده هم كه از نگهداشتن آب در ك� دست سخت تر است . پس چه بايد كرد ؟
من چند راه حل به شما معر�ي ميكنم :
1 : اگر موبايل داريد بلا�اصله آنرا از جيب در آوريد ؛ وانمود كنيد كه مثلا در حال شماره گر�تن هستيد و مثل سريال هاي تلويزيوني ( كه نميدانم چرا در همه آنها هنوز آخرين شماره گر�ته نشده كه طر� شروع به صحبت ميكند ) ، شما هم بلا�اصله پس از شماره گيري �رضي شروع به سلام و احوالپرسي كنيد و بعد از يك سكوت دو سه ثانيه اي ( كه مثلا داريد به حر� �وق العاده مضحك طر� مقابل گوش ميدهيد ) و بر زبان راندن عبارت : « جدي ؟ نه بابا ؟ » ، هر چه خنده ته دلتان تلنبار شده را با صداي بلند از گلو شليك كنيد ....
مزايا : بسيار سريع قابل دسترسي است
معايب :
اگر موبايل شما زنگ بزند چه ؟؟ متاس�انه راه حلي هم ندارد ؛ چون تصديق ميكنيد كه در آن شرايط بحراني و در آستانه �وران گلخنده هاي ملوس از دولب لعل شما ، �رصتي براي mute كردن موبايل قبل از شماره گيري �رضي وجود ندارد .
خصوصيت ويژه : گاهي همان چند ثانيه زمان براي بيرون كشيدن و شماره گيري خيالي كا�ي است تا شما خنده از سرتان بيرون برود ! اما مطمئن باشيد مدت زمان كوتاهي كه گذشت دوباره برميگردد. مثل عطسه !
**********************
ادامه : �ردا ( با روشهاي ديگر )

Sunday, August 11, 2002

آقا يعني چي اين حر�ها آخه ؟
تا كسي از ما به عنوان مسؤول انجام يه كاري انتقاد ميكنه و دليل انجام كاري رو از ما جويا ميشه با غبغب باد كرده ميگيم : « خب حالا اگه خودت بودي چي كار ميكردي ؟ »
اين ديگه چه جور استدلاليه ؟ خب مسؤوليتي رو قبول كردي دنده ات نرم ! حالا جوابگو باش ديگه . اين مثل اينه كه پزشكي كه معالجه اش نتيجه نداده و بيمار حالا داره بهش ميگه دوا درمونت اثر نكرده ، بگه : « خب تو اگه جاي من بودي چي كار ميكردي ؟ اگه راست ميگي بيا خودت برا خودت نسخه بنويس ببينم خوب ميشي يا نه !»
در حالي كه بايد گ�ت آخه پدر آمرزيده ! اين تو هستي كه سر در ساختمون تابلو زدي كه دكتر �لاني متخصص �لان و بهمان ؛ نه من . من كه ادعايي ندارم . اين تو هستي كه با همون تابلو ادعا كردي كه مثلا سواد معالجه رو ( حالا تا حد توانايي و علم بشر ) داري ؛
غير از اينه ؟
ما چند وقت پيش از يه بابايي كه تو بخش �رهنگ و هنر صدا و سيما است در مورد برنامه هاي تلويزيون سوال كرديم . اما دريغ از يك جمله توضيح يا حتي توجيه ! طر� بعد از اينكه ما حر�ون تموم شد پررو پررو برگشت گ�ت :« خوب شما باشين چي كار ميكنين ؟ »
ا� ا� ا� .... ميبيني تو رو خدا ؟ آخه آدم ! اينهمه حقوق و مزاياي ميليوني و ماشين و راننده و ويلاي مجاني توي شمال و س�ر خارجي و سهميه حج و كربلا وسوريه و موبايل و خدم و حشم و طيور و عمله و اكره و ديو و دد به تو داده اند كه همين سوالها رو براش جواب پيدا كني ديگه ! اگه قرار بود من به اين چيزا جواب بدم كه پس چرا من از اين امكانات محروم بشم ؟