Saturday, August 31, 2002

پسرکی بداخلاق و بدر�تار شخصيت اصلی داستان است. پدر او به او جعبه ای ميخ داد تا هربار که عصبانی مي شود يکي از آنها را بر ديوار بکوبد....
روز اول پسرک تعداد زيادی ميخ به دیوار کو�ت....همانطور روزها گذشت و همانطور که پسرک ياد می گر�ت چگونه اعصابش را کنترل کند ؛ تعداد کمتری ميخ به ديوار کوبيده می شد.ائ �هميد که کنترل عصبانيت راحتتر از کوبيدن میخ به ديوار است....
بعد از مدتی پدرش به او پيشنهاد داد که هرروز که عصبانی نشد يک میخ از يوار بردارد....پسر اين کار را کرد و بعد از مدتی تمام ميخها از ديوار کنده شد. پدر بعد از آنکه آخرين ميخ هم از ديوار کنده شد به پسرش گ�ت:
-پسرم تو کار بزرگی انجام دادی...ولی به سوراخهای روی ديوار نگاهی بيانداز.ديوار هرگز مثل گذشته نمی شود. وقتی تو در هنگام عصبانيت حر�هايي می زنی؛ آن حر�ها هم اثراتی مثل ميخ بر ديوار دارد. تو می توانی چاقويي در تن کسی �رو کنی و درآوری. اما هزاران بار عذرخئاهی هم کا�ی نخواهد بود. آن زخم سرجايش است. زخم زبان هم درست مانند زخم چاقو است. به همان اندازه دردناک ....

Thursday, August 29, 2002

من ديده ام كه بعضي مسلمانان تازگي ها مدام از تحريم كالاهاي آمريكايي حر� ميزنند .اين موضوع براي من خيلي مبهم است .
اول اينكه بعضي از مسلمانان نابخرد و ناآگاه ( و شايد هم مغرض ) �كر ميكنند كالاهاي آمريكايي يعني مك دونالد و كوكاكولا و تي-شرت و ك�ش اسپرت و سيگار وينستون وماشين كاديلاك !
آخه بابا جان ! مرده شور اون عقل آكبندتان را ببرند ! كالاهاي امريكايي يعني همه چيز !
گور باباي آمريكا كرده من نميخواهم از آمريكا د�اع كنم چون نياز به د�اع ندارد ! اما چاره اي نيست كه بپذيريم آمريكا ابر قدرت بلامنازع جهان است . يازده كشور اروپايي تمام دارايي خودشان را سر هم گذاشتند و با هم جمع كردند اما واحد پولشان به گرد پاي دلار هم نميرسد !
كالاهاي آمريكايي كه �قط كالاهاي مصر�ي نيست . تازه بدون همان كالاهاي مصر�ي و به ظاهر كم اهميت هم روز ما جهان سومي هاي بيچاره شب نميشود ! اي اعراب ! خاچ ( خاك ) بر سرت ! تو مثلا ضد امريكا براي خودت چي ؟ شما اگر ساخته هاي آمريكا را تحريم كنيد آن وقت قطعات هواپيماهاي بويينگ و اير باس را از كجا ميآوريد ؟ يا شايد هم هوس كرده ايد مثل اجدادتان سوار شتر شويد ؟ محصولات دارويي ، قطعات يدكي هواپيماها و اتوموبيلها و ماشين آلات كارخانه جات و كود شيميايي و هزار كو�ت و زهرمار ديگر را اگر وارد نكنيد چه خواهيد كرد ؟ ه�ته به انتها نرسيده تمامتان از گرسنگي سنگ گاز ميگيريد !
اعراب صد در صد آمريكايي كه تمام زور و تلاش و سعي و مساعي و هميتشان به خشتكشان چسبيده و احساسات ضد آمريكايي ؟ هاهاهاهاها ! چه گنده ( ... ) ها ! بپا تهت در نره !

Wednesday, August 28, 2002

- دوستت دارم عزيزم !
ـ « دارم، دارم حساب نيست » ! « هميشه خواهم داشت ، هميشه خواهم داشت » حسابه !

Tuesday, August 27, 2002

روزي مردي ثروتمند پسر بچه كوچكش را به يك دهكده دروا�تاده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي ميكنند چقدر �قير هستند و به اين وسيله كاري كند كه پسر قدر زندگي اش را بداند .
در راه بازگشت و در پايان س�ر ، مرد از پسرش پرسيد ، :« نظرت در مورد مسا�رتمان چه بود ؟»
پسر پاسخ داد : « خيلي عالي بود پدر ! »
پدر پرسيد : « آيا به زندگي آن مردم توجه كردي ؟ »
پسر پاسخ داد : « البته ! »
و پدر پرسيد : « خوب ؟ چه نتيجه اي گر�تي ؟ »
پسر كمي انديشيد و سپس به آرامي گ�ت : « �هميدم كه ما چقدر �قير هستيم ! » و بعد در حالي كه چشمان پدر از تعجب گرد شده بود ادامه داد : « چون ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا ، ما در حياطمان يك �واره داريم و آنها رودخانه اي دارند كه من انتهايش را نديدم ، ما در حياطمان چراغهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند ، حياط ما به ديوارهاي اطرا�ش محدود ميشود ولي باغ آنها بي انتها است ! »
بعد از چند لحظه پسر دست پدرش را �شرد و گ�ت : « اوه پدر ! ممنونم كه به من نشان دادي ما چقدر �قير هستيم ! من قبلا اينرا نميدانستم ! »

Monday, August 26, 2002

- is it now safe to turn off my life ?
- hmmm ... i dont think so !
- so i gonna be standby
- good luck !

Sunday, August 25, 2002

يكي از بلايايي كه خداي مهربان مرا از آن مصون داشته است ، تماشاي تلويزيونهاي م�لوك خارج از كشور است . ميگويم م�لوك چون مسؤلين اين رسانه ها خودشان هم نميدانند چه ميكنند ، چه بايد بكنند و اصلا آيا بايد كاري بكنند يا نه .
چند روز پيش كه بعد از مدتها به عذاب تماشاي اين تلويزيونها دچار شده بودم متوجه شدم هزار ماشاالله چقدر خواننده جديد به وجود آمده است. شهياد و سامان و دانيال و ... . اهنگهايي هم كه پخش ميشد يا بازخواني آهنگهايي قديمي بودند يا دزدي آشكار از آهنگهاي تركي و عربي .
با توجه به رشد روز ا�زون خوانندگان و مطربان ، در آينده هنري ( ؟؟&!#!؟%@ !! ) كشور عزيزمان با بحران كمبود اسمهاي هنري مواجه خواهد شد . لذا بر خود �رض دانستم راهكارهايي چند جهت « برون-ر�ت » از اين بحران را ارائه دهم :
1 : پيشنهاد ميشود به سبك id هاي ياهو اسمهايي نظير : پيام - 2002 ، اميرـ ir ، و امثال اينها ايجاد شود .
2 : پيشنهاد ميشود در يك رويكرد پست « مدرنيستي » با مايه هاي نوستالژيك ، اسمهاي �راموش شده نظير : ( براي آقايان : ) غلامعباس ، ص�در ، ميرزا قلي ، جعقر بيك ، حيدر ، قاسم ، عمو اوغلي ، قنبر ، ( و براي خانمها : ) صغرا بگم ، ماه سلطان ، پسته ، هاجر ، بلقيس ، قدسي و ... انتخاب شود و اين روش به خصوص براي خوانندگان آوانگاردي كه هميشه ميخواهند با ديگران �رق داشته باشند به شدت و حدت هر چه تمام تر پيشنهاد ميشود .
....
دنباله مطلب : در روزهاي آينده