پسرکی بداخلاق و بدر�تار شخصيت اصلی داستان است. پدر او به او جعبه ای ميخ داد تا هربار که عصبانی مي شود يکي از آنها را بر ديوار بکوبد....
روز اول پسرک تعداد زيادی ميخ به دیوار Ú©ÙˆÙ�ت....همانطور روزها گذشت Ùˆ همانطور Ú©Ù‡ پسرک ياد Ù…ÛŒ گرÙ�ت چگونه اعصابش را کنترل کند Ø› تعداد کمتری ميخ به ديوار کوبيده Ù…ÛŒ شد.ائ Ù�هميد Ú©Ù‡ کنترل عصبانيت Ø±Ø§ØØªØªØ± از کوبيدن میخ به ديوار است....
بعد از مدتی پدرش به او پيشنهاد داد که هرروز که عصبانی نشد يک میخ از يوار بردارد....پسر اين کار را کرد و بعد از مدتی تمام ميخها از ديوار کنده شد. پدر بعد از آنکه آخرين ميخ هم از ديوار کنده شد به پسرش گ�ت:
-پسرم تو کار بزرگی انجام دادی...ولی به سوراخهای روی ديوار نگاهی بيانداز.ديوار هرگز مثل گذشته نمی شود. وقتی تو در هنگام عصبانيت ØØ±Ù�هايي Ù…ÛŒ زنی؛ آن ØØ±Ù�ها هم اثراتی مثل ميخ بر ديوار دارد. تو Ù…ÛŒ توانی چاقويي در تن کسی Ù�رو Ú©Ù†ÛŒ Ùˆ درآوری. اما هزاران بار عذرخئاهی هم کاÙ�ÛŒ نخواهد بود. آن زخم سرجايش است. زخم زبان هم درست مانند زخم چاقو است. به همان اندازه دردناک ....
روز اول پسرک تعداد زيادی ميخ به دیوار Ú©ÙˆÙ�ت....همانطور روزها گذشت Ùˆ همانطور Ú©Ù‡ پسرک ياد Ù…ÛŒ گرÙ�ت چگونه اعصابش را کنترل کند Ø› تعداد کمتری ميخ به ديوار کوبيده Ù…ÛŒ شد.ائ Ù�هميد Ú©Ù‡ کنترل عصبانيت Ø±Ø§ØØªØªØ± از کوبيدن میخ به ديوار است....
بعد از مدتی پدرش به او پيشنهاد داد که هرروز که عصبانی نشد يک میخ از يوار بردارد....پسر اين کار را کرد و بعد از مدتی تمام ميخها از ديوار کنده شد. پدر بعد از آنکه آخرين ميخ هم از ديوار کنده شد به پسرش گ�ت:
-پسرم تو کار بزرگی انجام دادی...ولی به سوراخهای روی ديوار نگاهی بيانداز.ديوار هرگز مثل گذشته نمی شود. وقتی تو در هنگام عصبانيت ØØ±Ù�هايي Ù…ÛŒ زنی؛ آن ØØ±Ù�ها هم اثراتی مثل ميخ بر ديوار دارد. تو Ù…ÛŒ توانی چاقويي در تن کسی Ù�رو Ú©Ù†ÛŒ Ùˆ درآوری. اما هزاران بار عذرخئاهی هم کاÙ�ÛŒ نخواهد بود. آن زخم سرجايش است. زخم زبان هم درست مانند زخم چاقو است. به همان اندازه دردناک ....
