Saturday, September 07, 2002

از همه دوستان به خاطر تاخيری که در نوشتن مطالب پيش آمد عذرخواهی می کنم ... درين يکی دو روزه مشکلات زيادی داشتم و انشالله �ردا می نويسم....

خداوندا ! هيچ بلاگری را بی اکانت نگذار....

Wednesday, September 04, 2002

يكي از مشاغلي كه به شدت از آنها متن�رم ، رانندگي است .
هميشه �كر ميكنم كه اگر خواهر داشتم يا اگر دختر داشته باشم به هيچ وجه اجازه نخواهم داد با يك راننده ازدواج كند .
مشكلم به هيچ وجه به مسائل اقتصادي و اجتماعي قشر راننده ها مربوط نميشود . بلكه به اين خاطر است كه من تا به حال هر چه راننده ديده ام ، بد دهن و �حاش و حريص بوده است .
:(
اكثر راننده ها موقعي كه منتظر رسيدن مسا�ران هستند ، با صداي بلند به همديگر �حش ميدهند . اينكه زن يا بچه يا اصلا يك آدم از �اصله دو متري آنها در حال گذر است هم اهميتي برايشان ندارد .
علاوه بر آن هميشه از مسا�ران طلبكار هستند . و هيچگاه خود را در قبال خطاهايشان پاسخگو نميدانند . به �رض اگر راننده اي مسير غلطي را براي رسيدن به مقصد در نظر بگيرد و باعث اتلا� وقت و احيانا پول مردم شود ، به هيچ وجه حاضر به جبران خسارت نيستند . ( حالا خسارت ور گور باباشون ، معذرت خواهي هم نميكنند و اگر هم زيادي گير بدي عواقب وخيمي در انتظار شما است . البته اگر باشگاه ر�ته هستيد خوب گير بدهيد ما كه بخيل نيستيم )
ديگر اينكه پول كرايه را تمام و كمال از مسا�ر ميگيرند ، اما گاه سوار ماشينهايشان كه ميشوي احساسي به تو دست ميدهد كه انشاالله 120 سال ديگر مي�هميد احساس شب اول قبر بوده است ! چون ميشنوي كه صندليها هزار زبان در خروش هستند كه « بابا جان ! ما ديگر از رده خارج هستيم ! » ، چون هيچ نشاني از تودوزي در اين ماشينها وجود ندارد و اگر لباست به ميخ دسته شيشه بالاكن گير كند و پاره شود كسي به دادت نميرسد ، چون سق� ماشين را كه ( از داخل ) نگاه ميكني آنقدر سياه است كه انگار در داخل ماشين ، يك نانوايي ، پالايشگاه ، يا حداقل سانويچ �روشي داير بوده است . خدا آ“روز را نياورد كه مجبور شويد وسط ردي� جلو بنشينيد . كه در اين صورت ، احتمالا براي درمان بيماري بواسير يا انحرا� دنباليچه روده بزرگ حتما با خود همان راننده نامحترم تماس بگيريد . ( لط� كنيد پرونده پزشكي خود را هم براي من ب�رستيد ؛ دارم كلكسيون درست ميكنم )
**********************
ادامه : �ردا

Tuesday, September 03, 2002

و اما مهمترين دليل من براي دوست داشتن �رهاد شخصيت و منش او به عنوان يك هنرمند واقعي است .
گذشته از مضامين انساني ، عدالت طلبانه و دردمندانه اشعار ترانه هاي �رهاد ، منش و ر�تار او بسايار در خور توجه است .
در شرايطي كه ميتوانست مثل �ريدون �رخزاد ، يا در مقياس بسيار حقيرتر مثل داريوش ژست هاي روشن�كرانه و�اضلانه اتخاذ كند يا به يكباره اپوزيسون دو نبش و تمام عيار تبديل شود ، بسيار متواضعانه به كار خودش ادامه داد و سعي نكرد از �اصله چندين هزار كيلومتري براي مردم تكلي� تعيين كند و سر س�ره ه�ت سين سال نو به دوربين شوهاي آشغال و سرهم بندي شده و مهوع تلويزيونهاي خارج از كشور چشم بدوزد و با زبوني و خ�ت ابراز اميدواري كند كه س�ره سال بعد را در ايران پهن كند !
خودتان را جاي �رهاد بگذاريد ؛ بهتري موقعيت را داريد تا خيلي بالاتر از �ريدون �رخزاد و داريوش و ستار به عنوان نوحه خوان روشن�كرنماهاي بي عار و درد و �رتي هاي بلندنظر (!) و آدمهاي شكم سير به پوچي رسيده تبديل شويد . خوب ؟ چه چيز ميتواند مانع شما شود تا از اين موقعيت چشم بپوشيد و در عوض شخصيت هنري خود را از آ�ت ابتذال و زبون انديشي در امان نگاه داريد ؟
تنها يك عامل و آن استحكام شخصيتي و اعتقاد راسخ به هنر ميتواند چنين كند . البته اگر هنر را صر�ا عامل ت�نن ندانيم و هنرورزيدن را هم ارز شوهاي سترپ تيز به حساب نياوريم ، كه در غير اين صورت هنرمندترين انسانها بازيگران �يلمهاي اروتيك و مجلات پورنوگرا�يك هستد .

Monday, September 02, 2002

آنها كه مرا ميشناسند ، ميدانند كه من از علاقمندان به موسيقي سنتي ايراني هستم . مثلا كا�يست بدانيد كه من حدود 300 �قط از استاد شجريان در ارشيوم دارم ! تا به حال به ياد ندارم كه به اختيار خودم نواري از اندي ، سعيد ، كورس ، شهرام ، بهرام ، �ي �ي ، زي زي ، يا هر �رتي و خالطور ( * ) ديگري گوش كرده باشم .دليلي هم نبوده چون همين موسيقي كهن و سنتي تمام خواسته هاي من از موسيقي را برآورده ميكند ؛ غم ، شادي ، عشق ، اميد ، يا هر آنچه از موسيقي انتظار دارم . از طر� ديگر هم من آدم بسيار عجيب و غير متعار�ي هستم .نه تنها در مورد موسيقي ، بلكه در مورد همه چيز . البته اصراري هم به مت�اوت بودن ندارم ، بلكه اين طبع و سرشت و ا�رينش من است . آيا ميتوانيد تصور كنيد كه كودكي از �يلمهاي آرنولد و بروس لي يا مثلا از نوشابه يا شيريني و كيك خوشش نيايد ؟ خب من در ايام خردينگي و كودكي اينجوري بودم !
خلاصه اينكه من آدم بسيار عقب مانده و مرتجعي به حساب مي آيم . چون بر خلا� ميلياردها آدم روي كره زمين اصلا از كريستينا ، شكيرا ، ريكي مارتين ، مايكل جكسن يا حتي �احشه ظاهراً مظلوم اما به شدت محبوبي مثل پرنسس ديانا اصلا خوشم نمي آيد !
ولي با وجود اين همه علاقه به موسيقي سنتي ، به �رهاد بسيار بسيار علاقه دارم .
چرا ؟
********************
به خاطر موسيقي غير تقليدي اش ،
به خاطر اينكه صاحب سبك ، انديشه ، مختص خودش بود . و از كسي كپي برداري نميكرد . سعي نميكرد . مثل قاسم ا�شار م�نگي و خشايار اعتمادي زنباره و امير كريمي ترياكي نبود كه به هزار زحمت و به مدد تغييرات الكترونيكي رو صدا ، از يك خواننده معرو� مثل ابي يا داريوش تقليد ميكنند و بعد هم از اصل و اساس منكر هر گونه تشابه بين خودشان و آن پدر سوخته ها ميشوند !
********************
به خاطر اينكه درك عميقي از شعر داشت . خوانندگي �قط اداي اصوات و حرو� به هم چسبيده اي به اسم كلمه نيست . در هر بيت يا جمله از يك شعر ، يك كلمه يا يك عبارت وجود دارد كه جان كلام در ان نه�ته است و اين هنر خواننده است كه با تغيير تن صدايش ، آنرا به شنونده معر�ي كند . اي بسا خوانندگاني كه از صدايشان جنس خوب و دلنشيني دارد ولي به علت نداشتن درك درست از شعر ، �قط ميتوانند شعر را خراب كنند . مثل شكيلا ، عليرضا ا�تخاري و حتي شهرام ناظري ( اين يك بحث تخصصي است اگر از جان نثاران شهرام ناظري يا سينه چاكان ا�تخاري هستيد ، �حش و �ضيحت ندهيد . مچكرم ! ضمنا من آماده گ�تگو هستم ) به علاوه تمام خواننگان پاپ - در داخل يا خارج كشور - ، به غير از گوگوش .
اما �رهاد شعر را مي�ميد و دوست داشت كه درك خودش را به خوانندگان هم منتقل كند .درست مثل يك معلم صبور و با حوصله كه به شاگردش تدريس ميكند ، كلمات را كشيده ، با تعنّي و متانت ادا ميكرد و از آكسان هايي كه روي كلمات كليدي و مهم شعر ميداد كاملا معلوم بود كه با شعر ارتباط روحي بر قرار كرده است .
********************
به خاطر سبك گيتار نوازي اش كه اصلا به هيچ كس شبيه نبود . آن همه متانت ، آن همه عظمت ، است�اده مناسب از عنصر سكوت .
دوست سالخورده اي دارم كه چهل سال سابقه گيتار نوازي دارد ( نه مثل بعضي تازه به دوران رسيده ها كه بر حسب موج به راه ا�تاده ، دنبال گيتار ر�ته اند ) اين دوست عزيز هميشه سبك خاص و منحصر به �رد �رهاد را تحسين ميكرد . و ميگ�ت من نميدانم اين همه نت سياه را �رهاد از كجا اورده و چطور وارد آهنگايش ميكند .
********************
به خاطر سوت زدنهايش كه من تا به حال نظيرش را نديده ام .
********************
اما مهمترين دليل ارادتم به �رهاد را �ردا خواهم نوشت ...
دليلي كه شايد براي خيليها مغ�ول مانده و براي خيليها هم اصلا شايد همه نباشد.
پس تا �ردا .
( * ) : خالطور : مطرب ، كسي كه از موسيقي �قط براي ت�ريحات سبك است�اده ميكند و معمولا از اشعار مبتذل و گاه مستهجن است�اده ميكند .

Sunday, September 01, 2002

مطلبي را براي �رهاد عزيزم نوشته ام. �ردا حتما آنرا بخوانيد .
****************
امروز در اين شهر چو من ياري نيست
آورده به بازار و خريداري نيست .
آن كس كه خريدار ، بدو رايم نيست
وآن كس كه بدو راي ، خريدارم نيست
بنا بر خبري كه شنيده ام ، �رهاد وصيت كرده كه جسدش سوزانده شود . راستش از وقتي خبر از دست دادن �رهاد را شنيدم به غير از اين اندوه �كر ديگري هم مدام آزارم ميداد و آن اين بود كه وسوسه شدم كه من هم چنين وصيتي كنم
�رهاد هم ر�ت !
و حالا �قط يادش باقي مانده است.
�رهاد را دوست داشتم ! به هزاران دليل !
دلايلم به تعداد كلمات تمام آهنگهايش است .