Thursday, September 12, 2002

من �كر ميكنم ، يعني احتمال ميدهم ، كه ط�لك حسين درخشان بدجوري به روزمرگي ا�تاده است . بالاي ص�حه اش نوشته : « ياداشتهاي حسين درخشان در مورد �لان و بهمان » اما عملا تمام مطالبش گزينشي و غير توليدي است . يعني ، از خودش نيست ، بلكه تماما نقل قول و لينك است . راستش من �كر ميكنم هر آدمي با بهره هوشي متوسط يا حتي كم هم ميتواند پس از web-surffing ، و گشت و گذار در اينترنت ، بلاخره دو تا لينك براي وبلاگش پيدا كند .
�قط كا�ي است كه مثل حسين درخشان شغل و كارش ، در ارتباط با اينترنت باشد و در نتيجه روزي چند ساعت ، در آن �ضا ول بچرخد و همچنين مثل حسين درخشان مغرور و با اعتماد به ن�س باشد .
علاوه بر آن به نظر من به تازگي ، لينكهاي حسين درخشان حتي از لينكهاي متوسطي كه قبلا ارائه ميكرد ( مثلا لينك به سايتهايي كه سرعت connection را مشخص ميكردند ) هم سطح پايين تر است . مثلا دم به ساعت لينك دادن به ساايت معرو�ي مثل گويا چه لزومي دارد ؟ هر كس در ايران با اينترنت آشنا است گويا را ميشناسد . اگر با روش و منشو سلوك گويا موا�ق باشد ، كه خودش هميشه آنجا را سركشي ميكند و اگر موا�قش نباشد لينك دادن و اين جور كارها هيچ معني ندارد به جز پر كردن ص�حه وبلاگ . و اين يعني اينكه حسين درخشان كم آورده است . يا شايد هم سرش حسابي شلوغ است .چند ماه پيش ، حسين درخشان مطالب توليدي ( تراوشات ذهني خودش ) را زياد در وبلاگش منعكس ميكرد اما حالا وبلاگش چيزي ندارد جز مقاديري لينك كه البته اگر او آنها را معر�ي نميكرد ، خودمان هم ميتوانستيم پيدايشان كنيم .
راستي يادم ر�ت بگويم در نزديكي تبريز ، روستايي به نام ميلان وجود دارد .پس اگر ميخواهيد به دوستانتان بگوييد كه امسال س�ر اروپايي داشته ايد ، بشتابيد !

Tuesday, September 10, 2002

شما خوشبين هستيد يا بدبين ؟
راستش من اصلا به خوشبيني و بدبيني اعتقاد ندارم .
به نظر من آدم يا « واقع بين » است يا نيست. اگر واقع بين نباشد ، يا « الكي خوش » است يا مايوس .
اگر چيزي بد است ، بي خيالي طي كردن ندارد .اگر هم خوب است كه ديگر ناله زدن و آه و داد كردن ندارد .
تازه همان طور كه قبلا گ�ته بودم ، به نظر من بدي و خوبي نسبي است و در نتيجه تعري�شان ناپايدارو موقتي يا اصطلاحا :‌ « تا اطلاع ثانوي » اعتبار دارد .
و اما ژاپني كه در ايران قرار دارد :
شما تا به حال « تخمه ژاپني » خورده ايد ؟ �كر ميكنيد اين تخمه ها را از ژاپن بار ميكنند ؟ نه خير !
در نيمه شمالي استان خراسان دهكده اي هست به نام « جابون»
در اين دهكده هندوانه هايي به عمل مي آيند كه شكل كروي دارند ، با راه راه هاي سبز و سياه . يعني از همين هندوانه ها كه در همه دنيا �راوان يا�ت ميشود .منتها با اين �رق كه اين هندوانه ها هيچگاه نه قرمز ميشوند و نه طعم و مزه خوبي پيدا ميكنند .و بيشتر حجم درون آنها را تخم هندوانه تشكيل ميدهد نه قسمت خوردني آن .اين هندوانه ها را ميخشكانند و سپس تخمه ها را به عمل ميآورند .

Monday, September 09, 2002

دوست داريد با كمترين هزينه به ژاپن ، آلمان ، مونيخ و ميلان س�ر كنيد ؟
خوب من راهنمايي تان ميكنم !
اول دوست داريد كجا برويد ؟ آلمان خوب است ؟ بسيار خوب ! روستايي در نزديكي بندر انزلي هست به اسم آلمان ! به همان صورت هم تل�ظ ميشود كه آلمان اروپا تل�ظ ميشود .
مونيخ هم نام دهكوره اي است در اطرا� خرمشهر كه البته نميدانم بعد از جنگ هم هنوز پا بر جا است يا تخريب شده .
.و اما ژاپن داستان بسير جالبي دارد كه انرا �ردا نقل خواهم كرد .
اين چند روزه يه كمي بد نوشتم . بعضي دوستان كه جدا از دلسوزي شان تشكر ميكنم ، به من تذكر داده اند .
چشم !
عوضش ميكنم .
باز هم نظر بدهيد و ما را دريابيد .

Sunday, September 08, 2002

يكي ديگراز عواملي كه باعث ميشود من نسبت به رانندگان احساس خوبي نداشته باشم اين است كه معمولا خيلي حريص و طماع هستند. من تا به حال بارها و بارها ديده ام كه راننده اي ، مسا�ر ناآشنايي كه مسيرش با مسيرآن راننده از زمين تا آسمان �رق ميكرده را �قط به خاطر اينكه تعداد مسا�رانش تكميل شود سواركرده است . مثلا من مدتي ، مقصدي داشتم كه بايد سوار ماشينهاي توپخانه ميشدم . به جرات ميتوانم بگويم از راننده هاي مسير بازار و توپخانه حريص تر من تا به حال كسي را نديده ام ! مثلا يك بار خانمي با بچه شير خواره و رنجوري كه در بغل داشت از يكي از رانندگان اين مسير پرسيد كه چگونه ميتواند خودش را به پل سيدخندان برساند ، ولي آن راننده به جاي اينكه او را به سمت ماشينهاي همان مسير كه حداكثر 50 متر آن طر� تر بودند هدايت كند ، به او گ�ت كه از اينجا به سمت سيدخندان ماشيني وجود ندارد و شما بايد سوار ماشين من شويد و بعد در ميدان توپخانه ماشينهاي سيدخندان را سوار شويد و به سيد خندان برويد ! البته آن مادر و �رزند نوزادش با دخالت و �ضولي من از شر آن راننده خلاصي پيدا كردند اما بارها و بارها مواردي بوده كه تا من به خودم امده ام راننده از نا آشنا بودن يا عجله داشتن مسا�ران سؤ است�اده كرده و بندگان خدا را سر كيسه �رموده است .
وجه ديگري از حرص و طمع رانندگان در اين است كه وقتي مسا�ر چرب و نرمي به دست مي اورند خيلي راحت از مسا�ري كه چند لحظه قبل سوار شده است ميخواهند كه يا ماشين را دربست كرايه كند يا پياده شود تا راننده محترم بتواند شندر غاز بيشتر مردم را بچاپد . بعضي از رانندگان پا را از اين هم �راتر ميگذارند و مسا�ر را حتي وسط مسير پياده ميكنند و بعد با لحني مش�قانه و دلسوزانه شروع به توضيح ميككند كه « شما برو از اون ور خيابون ماشيناي �لان جا رو سوار شو بعد به راننده بگو ميخوام برم �لان جا بعد ..... تا من اين آقا يا خانم را برسانم . » يا در موارد بسيار شايعي ديده ام كه مثلا ماشيني كه �قط يك ن�ر ظر�يت خالي دارد و شما از راننده اش خواسته ايد كه بايستد ، چند قدم جلوتر ايستاده و مسا�ر ديگري كه از قضا در آن حوالي بوده را سوار كرده و ر�ته . اصلا هم به روي خودش نياورده كه حق تقدم با آن مسا�ر عقبتري است .
خلاصه اينكه من قبول دارم كه اين رانندگان حر�ه بسيار سخت و زيان آوري دارند ، اما اين دليل نميشود كه آدم در حال حركت در اتوبان و با وجود مسا�ران ( حالا چه زن و چه مرد ) ، با راننده ديگري كه او هم مسا�ر دارد و در حال حركت است ، با صداي بلند شوخي هاي ركيك بكند ، �حشهاي ناموسي بدهد و مثل سوسولهاي نو كيسه ويراژ بدهد . يا از چراغ قرمز رد شود و بعد به خاطر اينكه پليس جريمه اش ميكند ، تمام مرده هاي آن پليس بينوا را در گور بلرزاند .
... ضمنا اين را بگويم كه منظور من همه رانندگان نيست . بلكه اكثر آنها است
*****************
از همه اينها كه بگذريم ، من رانند هاي با انصا� و با اخلاق زياد ديده ام . خاطره اي كه از اين راننده ها دارم را �ردا تقديم خواهم كرد .